لیلاز: این تفاهم یک پیروزی بزرگ برای ایران است

اعتماد/متن پیش رو در اعتماد منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
سپر ژئوپلیتیک جدید ایران شامل «اقتصاد نیرومند و تنگه هرمز»، «مشروعیت مردمی و رضایت جامعه» و درنهایت نیروهای مسلح و توان موشکی قدرتمند است
مهدی بیک اوغلی| سعید لیلاز، تحلیلگر مسائل راهبردی و استاد دانشگاه معتقد است تفاهم قریبالوقوع میان ایران و امریکا، برخلاف برخی روایتهای انتقادی، نه نشانه عقبنشینی بلکه نتیجه توازن قوا و دستاوردی مهم برای ایران است. لیلاز در گفتوگویی تفصیلی با «اعتماد» تاکید میکند که تحولات میدانی و دیپلماتیک ماههای اخیر نشان داده ایران توانسته موقعیت خود را در برابر امریکا تثبیت کند و حتی کفه ترازوی قدرت را تا حدی به سود خود تغییر دهد. او معتقد است اگر همزمان با این تفاهم، اصلاحات در نظام حکمرانی و تقویت اقتصاد داخلی دنبال شود، ایران میتواند وارد «عصر جدیدی» از توسعه و ثبات شود. او در عین حال مثلث «رضایت مردم و اصلاح نظام حکمرانی» «مدیریت بر تنگه هرمز» و «توان موشکی ایران» را سپر ژئوپلیتیک تاثیرگذار ایران ارزیابی میکند.
درباره تفاهم قریبالوقوعی که ممکن است میان ایران و امریکا به وقوع بپیوندد، بحثهای زیادی مطرح شده است. برخی آن را به معنای «ترکمانچای جدید» تعبیر میکنند و گروهی دیگر آن را دستاوردی مهم برای نظام سیاسی ایران میدانند. شما در میان این دو نگاه چه برداشتی از این تفاهم دارید؟
من اساسا معتقدم نفس این تفاهم یک پیروزی بزرگ برای ایران است. حتی اگر بخواهیم به تاریخ هم نگاه کنیم، باید با دقت بیشتری قضاوت کنیم. من همیشه گفتهام که حتی قرارداد ترکمانچای نیز، هر چند در شرایط شکست ایران منعقد شد، یک توافقنامه بود و نه تسلیمنامه. یعنی حتی در آن شرایط نیز طرفین در قالب یک توافق به نتیجه رسیدند، بنابراین اگر در آن دوران برای ایران شکستخورده چنین توافقی قابل تحلیل است، امروز که ایران در موقعیتی کاملا متفاوت قرار دارد، طبیعتا باید با نگاه دقیقتر و منصفانهتری به موضوع نگاه کنیم. از نظر من کسانی که با این تفاهم مخالفت میکنند، لزوما از منظر منافع ملی به موضوع نگاه نمیکنند، بلکه بیشتر از زاویه منافع سیاسی یا گروهی خودشان موضع میگیرند. نگاه من اساسا یک نگاه ژئوپلیتیک است. پیش از این هم بارها در گفتوگوهای مختلف با خود شما گفتهام که روند تحولات جهانی به زیان ایالاتمتحده در حال حرکت است، زیرا جهان به تدریج از وضعیت تکقطبی فاصله میگیرد. در چنین شرایطی امریکا میداند که اگر قرار باشد تکلیف رابطه با ایران را روشن کند، باید در یک بازه زمانی محدود این کار را انجام دهد؛ در غیر این صورت در آینده قدرت مانورش کمتر خواهد شد. به نظر من امریکاییها به این جمعبندی رسیدهاند که یا باید در 2026 تکلیف پرونده ایران را روشن کنند یا اینکه در آینده اساسا امکان چنین کاری را از دست خواهند داد. جنگهای 12 روزه و 40روزه و درگیریهایی که میان ایران، امریکا و اسراییل رخ داد نیز تا حدی در همین چارچوب قابل تحلیل است. در واقع طرف مقابل تلاش کرد ببیند آیا میتواند ایران را وادار به تسلیم کند یا نه. اما درنهایت نتوانست به اهداف خود دست پیدا کند.
یعنی شما معتقدید نتیجه میدان و دیپلماسی به نفع ایران رقم خورده است؟
بله، دقیقا همینطور است. من معتقدم هرچه زمان جلوتر میرود، تحقق اهداف امریکا در برابر ایران دشوارتر میشود. شرایط بینالمللی در حال تغییر است و این تغییرات به گونهای است که امکان تحمیل اراده به ایران کاهش مییابد. بنابراین عامل زمان در این معادله اهمیت زیادی دارد. البته یک نکته مهم را هم باید درنظر گرفت. دولت تلاش کرد در کوتاهترین زمان ممکن به نتیجه مورد نظر برسد که یک شاهکار است. اگر قرار باشد ما مانند تجربه برجام دوباره وارد یک مسیر فرسایشی شویم و مثلا ۱۰ سال وقت صرف کنیم برای توافقی که عملا اجرا نشود، آن وقت قطعا از زیانکاران خواهیم بود. چنین روندی میتواند آسیبهای جدی به کشور وارد کند. حتی ممکن است خطر فروپاشی از درون را افزایش دهد؛ خطری که در برخی شرایط از تهدیدهای خارجی هم جدیتر است. به همین دلیل معتقدم آنچه در این مناقشه رخ داده، تا حدی شبیه یک معجزه بزرگ بوده است. در روزهای نخست درگیری، تقریبا هیچ تحلیلگر یا نهاد بینالمللی تصور نمیکرد که ایران بتواند در میدان و سپس در عرصه مذاکرات به چنین موقعیتی برسد. اما در عمل دیدیم که نتیجه متفاوت از بسیاری پیشبینیها بود. به نظر من اکنون جای تردید جدی درباره دستاوردهای ایران وجود ندارد.
برخی میگویند ایران اساسا در این سالها بر سر برنامه هستهای با غرب درگیر بوده و نباید ظرفیتهای غنی شده را روی میز بگذارد. شما این موضوع را چگونه میبینید؟
اگر به سابقه این پرونده نگاه کنیم، میبینیم که ایران از ابتدا ادعای هستهای بودن به معنای نظامی نداشته است. ایران همواره گفته که به دنبال غنیسازی در سطوح پایین برای مصارف صلحآمیز است؛ مثلا در حد حدود ۳.۵درصد. ازسوی دیگر ایران از ابتدا طرفدار جذب سرمایه خارجی نیز بوده است. حتی در حوزه انرژی هم این رویکرد وجود داشت. ما در دهه هفتاد خورشیدی پیشنهاد میدادیم که به امریکا نفت بفروشیم و در همان سالها نیز ایران یکی از صادرکنندگان بزرگ نفت به امریکا بود. در آن زمان بسیاری از جریانهایی که امروز منتقد و دلواپس هستند، اساسا صدایی در فضای سیاسی کشور نداشتند و مخالفت جدی هم با فروش نفت ایران به امریکا مطرح نمیشد. بنابراین باید توجه داشت که بسیاری از این مباحث ریشه در تحولات بعدی دارد. در حال حاضر نیز ما هنوز متن دقیق تفاهم را دراختیار نداریم که بخواهیم تحلیلی ارایه کنیم. همانطور که وزیر امور خارجه نیز اشاره کرده، متن رسمی منتشر نشده است، بنابراین قضاوت قطعی درباره جزییات هنوز زود است. با این حال براساس دادههای موجود و روندی که مشاهده میکنیم، میتوان با درجه بالایی از اطمینان گفت که ایران در مجموع برنده اصلی این رویارویی بوده است. به نظر من حتی میتوان گفت جامعه ایران حق دارد به این دستاورد افتخار کند.
شرایط اقتصادی کشور هنوز دشوار است و جنگ نیز فشارهایی به اقتصاد وارد کرده است.
بله، مشکلات اقتصادی وجود دارد و نمیتوان آن را انکار کرد. تورم یکی از مهمترین این مشکلات است. البته باید توجه داشت که بخش زیادی از تورمی که امروز مشاهده میکنیم، در واقع تورم پیش از جنگ است. آثار اقتصادی جنگ و تورم برآمده از آن معمولا با فاصله زمانی خود را نشان میدهد. من تصور میکنم در ماههای آینده (تیر) ممکن است آثار تورم جنگ بیشتر دیده شود، اما این به معنای غیرقابل مدیریت بودن شرایط نیست. تجربه نشان داده که اگر سیاستگذاری درست انجام شود، حتی تورم ناشی از شرایط جنگی نیز قابل کنترل است. نکته مهم این است که با وجود فشارهای سنگین، زیرساختهای اصلی کشور آسیب جدی ندیدهاند. ایران مدتها تحت فشارهای گسترده و حتی نوعی محاصره اقتصادی و دریایی قرار داشت، اما ساختارهای اساسی کشور همچنان پابرجا مانده است. این موضوع نشاندهنده ظرفیتهای داخلی کشور است.
به نظر شما امضای این تفاهم ایران را به چه سمت و سویی خواهد برد؟ آیا ایران از انزوا خارج میشود یا شرایط متفاوتی شکل میگیرد؟
به اعتقاد من یک حادثه مهم تاریخی در حال وقوع است. پیشبینی من این است که با امضای این تفاهم، ایران وارد دوره جدیدی خواهد شد. البته تحقق این چشمانداز به یک شرط مهم وابسته است و آن اصلاح و ساماندهی فضای داخلی است. اگر بتوانیم نظام حکمرانی را به شکل کارآمدتری سازماندهی کنیم و برخی اصلاحات ضروری را انجام دهیم، ایران میتواند جهش قابلتوجهی را تجربه کند. من بارها در گفتوگو با روزنامه اعتماد از یک مثلث مهم صحبت کردهام که برای پیشرفت کشور ضروری است. این مثلث شامل سه ضلع اصلی است: اقتصاد نیرومند (والبته تنگه هرمز)، مشروعیت مردمی و رضایت جامعه و درنهایت نیروهای مسلح قدرتمند. اگر این سه عامل به صورت هماهنگ در کنار یکدیگر قرار بگیرند، میتوان گفت ایران وارد عصر تازهای از تاریخ خود خواهد شد.
برخی گروههای سیاسی تندرو اما انتقادات جدی نسبت به این تفاهم مطرح میکنند و آن را عقبنشینی میدانند.
من شخصا هیچ عیب و نقص اساسی در چنین توافقی نمیبینم. اصولا هر توافقی نتیجه توازن قوا میان طرفین است. این یک قاعده عمومی در روابط بینالملل است. حتی در سیاست داخلی هم همین منطق وجود دارد. دموکراسی در واقع به معنای ایجاد توازن میان نیروها و طبقات اجتماعی در داخل جامعه است. در روابط بینالملل هم کشورها براساس توازن قدرت با یکدیگر تعامل میکنند. فیلسوفانی مانند توماس هابز نیز به همین موضوع اشاره کردهاند؛ اینکه کشورها همانگونه یکدیگر را تحمل میکنند که اعضای یک خانواده یا طبقات اجتماعی در یک جامعه ناچار به تحمل یکدیگر هستند. در این چارچوب، به نظر من ایران نهتنها توانسته یک توازن نسبی در برابر امریکا ایجاد کند، بلکه حتی در برخی موارد این توازن اندکی به سود ایران نیز بوده است. اگر نظام تصمیمسازی کشور حتی تصمیم بگیرد بخشی از ذخایر اورانیوم را رقیق کند یا به خارج منتقل کند، باز هم نمیتوان گفت ایران بازنده این روند است. زیرا معیار اصلی، توازن کلی قدرت در این معادله است.
برخی تحلیلگران میگویند خروج اورانیوم غنیشده میتواند سپر ژئوپلیتیک ایران را تضعیف کند. نظر شما چیست؟
ایران قطعا باید سپر ژئوپلیتیک خود را حفظ کند. اما تصور من این است که نتیجه جنگ اخیر حتی وزن این سپرهای ژئوپلیتیک را افزایش داده است. امروز اگر بخواهم سپر ژئوپلیتیک ایران را توصیف کنم، آن را در 3 عنصر اصلی میبینم؛ نخست تنگه هرمز که یکی از مهمترین نقاط ژئوپلیتیک جهان است و ایران نقش تعیینکنندهای در آن دارد. دوم، پایگاه مردمی در داخل کشور است. اگر جمهوری اسلامی بتواند این دو عامل را حفظ کند و در کنار آن توان موشکی خود را نیز تقویت کند، عملا سپر ژئوپلیتیک قدرتمندی دراختیار خواهد داشت. آنچه پیش از این بیشتر در حد نظریه مطرح میشد، در تحولات اخیر تا حد زیادی به عرصه عمل نزدیک شده است، به همین دلیل من معتقدم اتفاقی که رخ داده یک پیروزی مهم برای ایران است.در چنین شرایطی به نظر من همه جریانها، احزاب و گروههای سیاسی باید بدون قید و شرط از تفاهمی که توسط رهبران سیاسی و نظامی کشور دنبال میشود، حمایت کنند. درنهایت آنچه اهمیت دارد منافع ملی و آینده ایران است.


















