سرمقاله فرهیختگان/ راهنمای خوانش «تفاهم پایان جنگ»

فرهیختگان/ «راهنمای خوانش «تفاهم پایان جنگ»» عنوان یادداشت روز در روزنامه فرهیختگان به قلم مسعود فروغی که میتوانید آن را در ادامه بخوانید:
ایران و آمریکا گفتهاند روز جمعه 29 خرداد در ژنو تفاهم پایان جنگ را رسمی میکنند و مذاکرات 60 روزه حل و فصل مسائل هستهای را شروع میکنند. یکشنبه شب در حالی که حملات رژیم صهیونیستی به حومه بیروت افزایش پیدا کرده بود، ایران در حال آمادهشدن برای پاسخ به رژیم صهیونی بود؛ چون حملات به لبنان را نفی یکی از شروط مهم خود در آتشبس و تفاهم بعدی میدانست؛ ولی برخلاف جریان اخبار و شایعات، ابتدا پاکستان و بعد ایران و آمریکا از نهاییشدن تفاهم خبر دادند. هنوز و در زمان نوشتن این یادداشت متن نهایی تفاهم بیرون نیامده و مجموعاً میتوان از مجموع نکاتی که منابع نزدیک به تیم مذاکرهکننده ایرانی گفتهاند، تصوراتی از متن نهایی داشت. با این وجود باید یک صورتبندی کارآمد برای تحلیل این مقطع سیاسی تاریخ ایران تشریح کرد تا امکان فهم بهتری از تحولات داشته باشیم. برای فهم درست نباید فقط درباره متن تفاهم صحبت کرد، بلکه فرامتن این رخداد سیاسی شاید مهمتر از آن باشد و تحلیلی که بدون توجه به این دو وجه توافق فعلی ارائه شود، بدون شک ناقص است؛ بنابراین میتوان مجموعه نکاتی را به صورت اجمالی صورتبندی کرد.
الف. پیشفرضها
یکم. متن نامقدس:
این توافق ابتدایی برای پایان جنگ تحمیلی علیه ایران است که توسط آمریکا و اسرائیل آغاز شده، نه یک تفاهم برای حل مسئله هستهای. متن این تفاهم همانطور که قبلاً نوشتیم، «مقدس» نیست و حتی مذاکرهکنندههای ایرانی و افراد نزدیک به تیم نمیتوانند بگویند متن آن بدون اشکال است. پذیرش و فهم این مسئله در ابتدای امر، کمک بزرگی به چهارچوب تحلیلی مخاطب میکند چراکه نقد و نظر در متن را از یک جدال سیاسی خانمانسوز و دوقطبیساز به یک مفاهمه سیاسی تبدیل میکند. به طور طبیعی تیم نویسنده یا مشاوران تیم مذاکرهکننده مدافع آن هستند؛ ولی دفاع از متنی که باید با دشمن در آن به تفاهم رسید با یک متن که گویا از آسمان نازل شده فرق دارد. در روزگاری نزدیک دستاندرکاران برجام این اشتباه بزرگ را مرتکب شدند و تنش زیادی ایجاد کردند.
دوم. مسئولیتپذیری مذاکرهکننده:
تیم مذاکرهکننده از طرف حاکمیت مورد حمایت است که حتماً یک امر عادی و عقلانی محسوب میشود. مذاکرهکننده مثل یک فرمانده نظامی یا نیروی مؤثر سیاسی که در خیابان و صحنه اجتماعی نقشآفرینی میکند میخواهد از کیان ایران دفاع کند و به همین سبب مسئول مأموریتی است که به او داده شده است. شاید در انجام کار خطا کند یا کرده باشد؛ ولی خطای او موجب سقوطش به رتبه غیرخودی و مجوز تندزبانی و فحاشیشنیدن نیست. میان حمایت از طرف حاکمیت و مردم و پذیرش مسئولیت کار نیز رابطه مستقیمی وجود دارد. مذاکرهکننده و تیم همراهان و مشاوران نباید نقصهای احتمالی توافق را به گردن دیگران بیندازند و وقت روشنشدن کمبودها نمیتوانند از آنها شانه خالی کنند. مثل خطای برجامیها.
سوم. تفاهم ابدی نیست:
توافق با دشمنی مثل آمریکا بدونشک شکننده است و نمیتوان روی حفظ و تأمین دستاوردهای آن قسم حضرت عباس خورد. فهم این نکته هم باعث میشود مدافعان بهاندازه دفاع کنند و منتقدان دنیا را به آخر رسیده تصویر نکنند.
چهارم. رد دوگانه تأیید و تحمیل:
شاید مهمترین و اساسیترین پیشفرضی که باید بهعنوان ستون اصول موضوعه ما در سازماندهی بحثها پیرامون تفاهم ایران و آمریکا موردتوجه قرار گیرد، روشنکردن نسبت متن تفاهم با دیدگاه حاکمیت و رهبری است. بهطورکلی دو دیدگاه خطا توسط تحلیلگران دو جبهه سیاسی درباره توافق و مذاکره مطرح میشود: اول؛ اینکه هرگونه توافق یعنی مهر تأیید رهبری بر آن. دوم؛ اینکه توافق به رهبری تحمیل شده است. این دو دیدگاه ظاهراً متضاد، خطا و به ضرر جایگاه رهبری است. یعنی هم از نظر محتوایی واقعیت ندارد و هم از نظر راهبردی مضر است. انگیزه طرحکنندگان هر دوی این نظرات متفاوت است؛ ولی نتیجه یکی. حقیقت اما طراحی یک چهارچوب نظاممند از سوی رهبر انقلاب برای مذاکرات پایان جنگ و جداسازی آن از مسئله هستهای است. تیم مذاکرهکننده که منتخب رئیسجمهور هستند موظف به توجه و عمل در این چهارچوب بودهاند. توافق فعلی در واقع در چهارچوب سیاستهای راهبردی ابلاغی ولی با دستفرمان مجریان شکلگرفته و میتواند از حیث کیفیت مورد بحث قرار گیرد. توافقی که توسط تیم مذاکرهکننده و در مسیرهای قانونی پیشبینی شده نظام سیاسی ایران تهیه و نهایی میشود باید درون سیاستهای رهبری باشد ولی میتواند کمبودهایی هم داشته باشد. پس نیازی به طرح ایدههای واپسگرایانه «تأیید کامل» یا «تحمیل» نیست و هر دوی آن مردود است. کیفیت توافق میتواند توسط مدافعان و منتقدان نمرههای متفاوت بگیرد؛ اما نمیتوان آن را یا عین نظر رهبری تعبیر کرد یا در تضاد با ایشان. از این نظر نکته مسئولیتپذیری بار دیگر اهمیت خودش را نشان میدهد.
ب. متن
یکم. در دفاع از شفافیت:
بدون تردید با وجود خباثت دشمن باید منتظر جنگ روانی ترامپ علیه ایران در روزها و هفتههای آینده باشیم. یکی از راهبردهای او که در طول جنگ هم مکرر استفاده میشد جداکردن مسئولان از هم و از ملت ایران است. نقطه تمرکز هم ارائه تصویر پیروز در توافق فعلی و فشارآوردن به ایران برای توافق نهایی است. حتماً برای مقابله با عملیات روانی او دسترسی عموم مردم به متن تفاهم اثر قابلتوجهی دارد. همانطور که منابع نزدیک به مذاکرات میگویند او درباره بسیاری از جزئیات دروغ میگوید و وقتی متن منتشر شود، افکار عمومی میتواند میان ادعای او و واقعیت مقایسه کنند.
دوم. متن به روایت مدافعان:
چون ما فعلاً به متن تفاهم دسترسی نداریم مجبوریم به گزارشهایی که منابع نزدیک به مذاکرهکننده ایرانی میگویند توجه کنیم، از جمله این نکات روند قدمبهقدم تعهدات دو طرف است. چیزی که در برجام نبود و ایران به اذعان رئیسکل بانک مرکزی دولت روحانی «تقریباً هیچ» گرفت و خیلی تعهدات را اجرا کرد. مسئله دیگر قبولاندن یکپارچگی جبهه مقاومت است، بهطوری که رسانههای اسرائیلی از فشار ترامپ به نتانیاهو برای توقف حملات به لبنان شوکه شدند. جمعآوری تعابیر روشن و تند صهیونیستها علیه این یکپارچگی یک کتاب نیاز دارد که نشاندهنده عمق ناراحتی آنهاست. این دو نمونه از دستاوردها در گفتار مدافعان متن توافق بهعلاوه چندین مورد دیگر برای افکار عمومی قابلتحلیل و بررسی است؛ اما چون ما اینجا تنها میخواهیم یک صورتبندی تحلیلی ارائه کنیم از شرح همه آنها صرفنظر میکنیم.
سوم. متن به روایت منتقدان:
اساساً از روایتهای مختلف میتوان فهمید با یک متن قابلتفسیر مواجه هستیم و منتقدان در تشریح آن با تکیه به تفاسیر منفی یا بدبینانه نکاتی را مطرح میکنند. با پذیرش پیشفرض اینکه متن توافق «مزایا و محدودیت»هایی برای ایران دارد، توجه به نکات منفی قابلتوجه است. مثلاینکه گفته میشود تنگه هرمز بهعنوان اهرم فشار بسیار مؤثر ایران در این توافق به نفع آزادسازی حداکثری تردد کشتیهای تجاری مطرح شده و این امر باعث خالیشدن فشار دردناک به دولت ترامپ و همپیمانانش میشود. بازگشت به نقطه فشاری که در طول بیش از 100 روز محدودیت تنگه هرمز به آنها وارد شد هم کار سادهای نیست. مدافعان برای این نقد جوابهایی دارند که موضوع ما نیست؛ اما بههرحال طرح نقدهای مختلف باید آزاد باشد؛ چون اساساً وجود مخالفان و منتقدان میتواند یک طراحی پیچیده سیاسی از طرف حاکمیت باشد. برخی تحلیلگران معتقدند نقشی که فشار منتقدان وارد میکند موجب تنظیم میز مذاکره به نفع ایران میشود؛ بنابراین میتوان متن توافق را نقد کرد ولی نمیتوان مذاکرهکننده را تکفیر کرد.
ج. فرامتن
یکم. ترامپ به اهدافش نرسید:
در سطح راهبردی و فهم درست از فرامتن تفاهم ایران و آمریکا بدون تردید شکست رئیسجمهور آمریکا در رسیدن به اهداف اعلامیاش در رتبه اول قرار دارد. حتی با وجود نقدهای مهم و جدی به متن تفاهم نمیتوان تصویر شکستخورده ترامپ را نادیده گرفت. او با تصور نابودی جمهوری اسلامی و تبدیل ایران به سرزمین سوخته، وارد کارزار سنگین با تهران شد؛ ولی دست آخر مجبور شد برای بازشدن تنگه هرمز، به برخی خواستههای ایران تن بدهد و با همان جمهوری اسلامی که بارها پایانش را اعلام میکرد، توافق کند. میان شکست راهبردی ترامپ در جنگ با ایران و برخی کمبودهای متن توافق تفاوت وجود دارد. کسی میتواند بگوید توافق باید بهتر میبود؛ اما کتمان اینکه ترامپ قصد داشت نظام سیاسی و ساختار جغرافیایی و اجتماعی ما را از بین ببرد، ممکن نیست.
دوم. خاکسپاری اپوزیسیون:
ترامپ به ایران باخت چون نتوانست با این حجم از خونریزی و هزینه به اهدافش برسد، اما مفلوکترین انسانها اپوزیسیون آویزان به او هستند که ننگ وطنفروشی را به جان خریدند. تاریخ ایران هیچوقت وجود این افراد را فراموش نمیکند. آنها از ترامپ و نتانیاهو خواهش کردند به ایران حمله کنند و حتی کشتار مدرسه میناب را مالهکشی کردند؛ اما دست آخر مجبور شدند در لسآنجلس پرچم برافراشته جمهوری اسلامی ایران را نگاه کنند. درباره این موجودات بیشتر خواهیم نوشت.
سوم. تاریخ ایران و حقانیت ایده رهبر شهید:
آمریکا در طول دههها هر جای دنیا خواست با قدرت نظامی و اقتصادی خودش، حرفش را به کرسی نشاند و زور گفت. سالها فشار اقتصادی و تبلیغاتی با تحریمهای پیچیده و تودرتو برای بهزانودرآوردن ایران و نهایتاً استفاده تمامعیار از جنگ علیه کشور رخ داد؛ ولی ایران با ایده آیتالله شهید سیدعلی خامنهای از همه این مراحل زورآزمایی به سلامت عبور کرده است. تصویر نایس و دوستانه از آمریکا در طول دهه 90 خیلی زود پوشالیبودن خودش را نشان داد و بمبهای چند تنی ساخت آمریکا روی سر مردم ایران ریخته شد؛ ولی دست قدرت ایران از آستین نیروی دفاعی ازیکطرف و از آستین نیروی اجتماعی میلیونی از طرف دیگر بیرون زد و وطن را حفظ کرد. این واقعیت بزرگ محصول دوراندیشی رهبری است که خودش تا پای جان پای ایران ایستاد تا تاریخ ایران با یادآوری شاهان فراری از کشور در هنگام خطر، تصویری حیرتانگیز از ستون نگهدار کشور به دست آورد. موشکها، پهپادها و نیروی انسانی وفادار نظامی در یک ساختار پیچیده و پیوسته محصول رهبری امام شهید است. مردم ایستاده مقابل دشمن نیز همان مردمی هستند که آیتالله خامنهای وعده داده بود و این بدون یک راهبری ساختارمند ممکن نبود. حتی کسانی که سالها پرچم انتقاد از عملکرد نظام را در دست داشتند، به هنرنمایی میراث شهید سیدعلی خامنهای اذعان کردند و دیگر بهسختی میشود تصور کرد ایدههای رقیب او توان رقابت داشته باشند. همه ایران و ناظران سیاسی دیدند حفظ ایران واحد که مقابل دشمن ایستاد و مردم را حول یک پرچم نگه داشت، ایده خامنهای عزیز بود. در نقد متن توافقی که معلوم نیست چقدر عمرش به دنیاست، نباید دستاورد این ایده را در سبد ترامپ خبیث گذاشت و برای فرزند شیطان فاکتور پیروزی صادر کرد. بعدتر باید بند آخر این صورتبندی را عمیقتر تشریح کرد.


















