سرمقاله خراسان/ وقتی مردم خودشان را درون زمین دیدند

خراسان/ «وقتی مردم خودشان را درون زمین دیدند» عنوان یادداشت روز در روزنامه خراسان به قلم سید مصطفی صابری که میتوانید آن را در ادامه بخوانید:
بازی ایران- بلژیک ترمیم جدی رابطه مردم ایران با فوتبال ملی بود. فوتبالی که ما را غافلگیر کرد. اساساً فوتبال گاهی کاری میکند که درست وقتی انتظارش را نداری، فاصلهها کوتاه میشود، دلهای سرد به تپش میافتد و مردمی که مدتی با تیم ملی نوعی طلاق عاطفی داشتند طی نود دقیقه آشتی کامل را تجربه میکنند. یکشنبه شب، در دیدار ایران و بلژیک، چنین لحظهای رقم خورد؛ شبی که نتیجهاش مساوی بود اما در حافظه جمعی ما مزهای شبیه پیروزی داشت. اما چطور این حس برای همه ما ایجاد شد؟
واقعیت این است که پیش از این مسابقه، رابطه مردم ایران با تیم ملی چندان گرم نبود. فشارهای اقتصادی، دلخوریهای متعدد و البته برخی رفتارهای بازیکنان که شبیه کریهای هواداری بود و دور از جایگاه بازیکنان ملی و باتجربه، باعث شده بود آن پیوند عاطفی قدیمی کمی کمرنگ شود. تیم ملی در سالهای مختلف، همیشه یکی از معدود نقاط اشتراک مردم بوده است؛ جایی که اختلافها برای ۹۰دقیقه کنار میرفت. اما این بار آن سرمایه عاطفی تا حدی آسیب دیده بود.
در چنین شرایطی، تیمی به میدان رفت که از نظر تدارکاتی تقریباً در سختترین وضعیت ممکن قرار داشت. لیگ داخلی به دلیل تجاوز دشمن تعطیل شده بود، تیم از مسابقه دور مانده بود، اردو و بازیهای تدارکاتی در سطح جام جهانی وجود نداشت و حتی در اتفاقی و بهدلیل رفتارهای خارج از عرف میزبان، کمپ تیم ملی به جای محل مسابقات به مکزیک منتقل شده بود. در سوی دیگر، بلژیک قرار داشت؛ تیمی از میان ده تیم برتر رنکینگ فیفا، با ستارههایی که در بزرگترین لیگهای اروپا بازی میکنند. از دروازه تا خط حمله، نامهایی که برای فوتبالدوستان جهان آشناست.
نشانههای پیش از بازی هم امید چندانی ایجاد نمیکرد. تساوی مقابل نیوزیلند و دریافت دو گل از تیمی که در سطح اول فوتبال جهان نیست، بسیاری را به این نتیجه رسانده بود که شاید مقابل بلژیک با شکستی سنگین روبهرو شویم. وقتی در همین روزها دیدیم قطر شش گل از کانادا میخورد و عربستان با چهار گل مقابل اسپانیا شکست میخورد، این نگرانی بیشتر هم میشد. اما فوتبال، مثل زندگی، همیشه تابع محاسبات ساده نیست.
بازی ایران و بلژیک در دقایق ابتدایی نگرانکننده آغاز شد، اما رفتهرفته تصویر دیگری شکل گرفت؛ تصویری از تیمی که نه با تدارکات که با غیرت بازی میکرد. تیمی که ایستاد و جنگید. وقتی مسابقه تمام شد، برخلاف شروع بازی که به تساوی راضی بودیم حس بسیاری از ما نه رضایت از یک تساوی، بلکه حسرت از دست رفتن پیروزی بود؛ احساسی که خود گواه بزرگی نمایش آن شب بود.
ایران مقابل تیمی پرستاره کلینشیت کرد؛ اما این کلینشیت صرفاً حاصل یک سیستم دفاعی پیچیده یا تمرینهای طولانی نبود. آنچه در زمین دیده میشد، بیشتر شبیه ارادهای جمعی بود. از بیرانوند درون دروازه که با واکنشهای مطمئن آرامش را به خط دفاع منتقل میکرد، تا مدافعانی که بیمحابا خود را مقابل توپ میانداختند. بازیکنان کناری که بیوقفه میدویدند و هافبکهایی که هرچه در توان داشتند، در زمین میگذاشتند.
و در خط حمله، مهدی طارمی که در قامت یک ستاره و رهبر واقعی ظاهر شد؛ بازیکنی که نه فقط برای گل زدن بلکه برای جنگیدن در هر متر از زمین حضور داشت. علی نعمتی با آن انرژی بیامانش یادآور همان نوجوانانی بود که در زمینهای خاکی شهرهای کوچک دنبال توپ میدوند. حاجصفی، با وجود همه تردیدهایی که درباره دعوتش وجود داشت، انگار سالها جوانتر شده بود. ترابی وقتی وارد زمین شد، با شتابی بازی کرد که گویی چیزی را در زمین جا گذاشته است. حتی میلاد محمدی در همان دقایق محدود، نمایشی ارائه داد که از بسیاری از بازیهای باشگاهیاش درخشانتر بود.
چرا این بازی به دل مردم نشست؟ شاید چون مردم چیزی را در زمین دیدند که برایشان آشنا بود: تلاش بیوقفه. جامعهای که سالهاست زیر فشارهای اقتصادی زندگی میکند، بیش از هر چیز با تصویر «جنگیدن با دست خالی» ارتباط برقرار میکند. تیم ملی آن شب دقیقاً چنین تصویری بود؛ تیمی زخمی اما سرسخت. تیمها و نمادهای ملی گاهی بخشی از سرمایه اجتماعی و عاطفی خود را از دست میدهند، اما یک لحظه تاریخی میتواند آن را دوباره احیا کند. دیدار ایران و بلژیک چنین لحظهای بود. مردم در آن نود دقیقه، خودشان را در زمین میدیدند؛ نه ستارههایی دور از دسترس و خودشیفته را، بلکه انسانهایی شبیه خودشان که با وجود همه محدودیتها میجنگند.
به همین دلیل است که احتمالاً سالها بعد وقتی از بازیهای خاطرهانگیز فوتبال ایران حرف میزنیم، نام این مسابقه هم در کنار چند دیدار تاریخی دیگر قرار خواهد گرفت؛ کنار شب فراموشنشدنی ایران و استرالیا در ملبورن، کنار پیروزی بزرگ مقابل آمریکا در جام جهانی ۱۹۹۸، و کنار پیروزی شیرین برابر ولز و حتی بزرگتر از آن. بعضی بازیها فقط نتیجه نیستند؛ تبدیل به خاطره جمعی یک نسل میشوند. این مسابقه هم از همان جنس بود. ما حتی مسابقه را هم نبردیم. اما تیمی دیدیم که بدون منت، بدون بهانه، با تمام توان بازی کرد. تیمی که نشان داد فاصله میان دوست داشتن و دلزدگی گاهی فقط به اندازه یک بازی غیرتمندانه است.
شاید همین راز بزرگ فوتبال باشد؛ ورزشی که گاهی مثل زندگی، ناگهان ورق را برمیگرداند. تیم ملی ایران یکشنبه شب یادآوری کرد که حتی با کمترین امکانات هم میتوان ایستاد و جنگید. و وقتی ملتی در زمین مسابقه تصویر خود را میبیند، دوباره دلش با آن تیم گره میخورد. برای همین است که این تساوی، در حافظه ما طعم پیروزی دارد. شبی که تیمی رنجدیده اما دلاور ایستاد، جنگید و برای لحظاتی کوتاه ضربان قلب میلیونها ایرانی را با خود هماهنگ کرد. و شاید از همین جا دوباره بتوان به آینده فوتبال ملی امیدوار شد؛ از جایی که تیمی با غیرت، دوباره دل یک ملت را به دست آورد.
















