تاريخ ايراني/ متن پيش رو در تاريخ ايراني منتشر شده و انتشار آن به معني تاييد تمام يا بخشي از آن نيست
نور زرد رنگي از نيمکتهاي چوبي پشت دروازۀ شمالي استاديوم ملي ساطع ميشود. محوطه پر از سر و صداست: ۴۷ هزار نفر از هواداران فوتبال با هيجان و خوشحالي گردهم جمع شدهاند تا بازي شيلي و اکوادور را در آغاز اين دوره از مسابقات کوپا آمريکا تماشا کنند. اما هيچکس روي آن چند نيمکت ننشسته است. اين نيمکتها هميشه رزرو شدهاند: يادمان غمانگيزي از هزاران نفري که ۴۲ سال پيش در اين استاديوم شکنجه شدند.
استاديوم ناسيونال که امسال ميزبان شش بازي از مسابقات کوپا آمريکاست شايد بدنامترين ورزشگاه جهان باشد. دو ماه پس از ۱۱ سپتامبر ۱۹۷۳، کودتاي نظامي که رئيسجمهور مارکسيست و منتخب مردم را ساقط کرد، اين استاديوم به زندان موقتي بدل شد که در آن قريب به ۲۰ هزار زن و مرد به دست نظاميان شکنجه شدند، نظامياني که رهبريشان را ژنرال راستگراي شيلي، آگوستو پينوشه به عهده داشت.
رنه کاسترو از کساني است که بيشترين مدت را در اين زندان سپري کرده است. او ميگويد: «اين استاديوم به مظهر قساوت رژيم پينوشه بدل شده است. رفتاري که با ما در اينجا کردند قابل وصف نيست. حالا اينجا مکان برگزاري بازيهاي فوتبال است. مردم براي تفريح به اينجا ميآيند.»
آمار مختلفي از تعداد زندانيان وجود دارد و مقامات ميگويند در طول هشت هفتهاي که اين استاديوم به زندان تغيير کاربري داد، ۴۱ نفر به قتل رسيدند. استاديوم ناسيونال در سال ۱۹۳۸ تاسيس شد و ميزبان جام جهاني ۱۹۶۲ بود. در فينال آن دوره از مسابقات برزيل با نتيجۀ ۱-۳ چکسلواکي را مغلوب کرد. نظاميان چند هفته پس از کودتا فعالان سياسي، اجتماعي و مظنونين به طرفداري از سالوادور آلنده، رئيسجمهور سابق را دستگير کرده و به اين ساختمان سيماني منتقل ميکردند. آقاي کاسترو ميگويد: «يادم ميآيد برخي از زندانيان تعريف ميکردند که براي ديدن مسابقات به اين استاديوم ميآمدهاند.»
اين ورزش فوتبال بود که دولت پينوشه را مجبور کرد تا زندان را در ۹ نوامبر ۱۹۷۳ تعطيل کند. در آن ماه شيلي آماده ميشد تا در مسابقات مقدماتي جام جهاني به مصاف اتحاد جماهير شوروي برود. تيم شيلي در بازي رفت در مسکو به نتيجۀ مساوي دست يافته بود اما بازيکنان تيم شوروي از محل برگزاري مسابقات برگشت شکايت کردند چرا که در اين استاديوم خون به زمين ريخته شده بود؛ فدراسيون جهاني فوتبال، فيفا، دستور تحقيق و بازرسي داد.
روزي که بازرسان فيفا به استاديوم آمدند رنه کاسترو و تعداد ديگري از زندانيان به رختکنهاي پايين استاديوم برده شدند. جايي که در ديدرس قرار نداشت. آقاي کاسترو ميگويد که به زور اسلحه آنها را ساکت نگه داشتند. برخي ديگر از زندانيان در سکوها باقي مانده بودند و به ياد ميآورند که بازرسان فيفا براي تحقيق آمدند.
يکي از زندانيان، فيليپو آگوئرو، که يک ماه در اين زندان بوده است، ميگويد: «ميخواستيم فرياد بزنيم و بگوييم: ما اينجا هستيم، ما را ببينيد، ولي به نظر ميرسيد که آنها فقط به شرايط چمن ورزشگاه توجه دارند.» آقاي آگوئرو به فوتبال علاقه دارد و در جواني بارها به اين استاديوم آمده بود، او دانشجويي ۲۱ ساله بود و در حزب سياسي کوچکي از ائتلاف سوسياليست آلنده فعاليت داشت. با او در دفترش در بنياد فورد در سانتياگو مصاحبه کرديم، وي اکنون مدير برنامههاي حقوق بشر در منطقۀ آند است. او شرايط زندان استاديوم ناسيونال را برايمان بازگو کرد.
آگوئرو گفت که به او چشمبند ميزدند و به طور مرتب مورد ضرب و شتم قرار ميگرفت. او را به ديوارهاي بتوني ورزشگاه ميکوبيدند و گاهي سرش نيز به ديوار ميخورد؛ «ميزان بسيار زيادي شوک الکتريکي» به او دادهاند و تنش را نيز با سيگار سوزاندهاند. او گفت که از آن به بعد براي تماشاي مسابقه به استاديوم آمده است ولي «زمان بسيار زيادي طول کشيد تا بتوانم به آنجا بازگردم.»
امروز آقاي آگوئرو و کاسترو، عليرغم رنجهايي که در اين استاديوم متحمل شدهاند مايلند تا مردم براي سرگرمي و تفريح به اين مکان بروند. در طي اين سالها استاديوم ناسيونال محل برگزاري کنسرتهاي موسيقي و گردهماييهاي سياسي بوده است و ۷۰ مسابقۀ کوپا آمريکا نيز در آنجا برگزار شده است. (از جمله بازيهاي اين دوره از جام آمريکا، بازي شيلي و اکوادور که ۲ بر صفر به سود شيلي پايان يافت و بازي در مقابل مکزيک که ۳ بر ۳ مساوي شد.)
در سال ۱۹۸۷، يعني سالهاي پاياني ديکتاتوري پينوشه، پاپ ژان پل دوم مراسم عشاي رباني در اين استاديوم برگزار کرد و در اقدامي جسورانه اين ورزشگاه را مکان رنج و درد ناميد. در پايان حکومت پينوشه، دولت شيلي تلاش کرد تا لکههاي خون را از نام اين ورزشگاه بشويد. استاديوم به محل برگزاري همهپرسي سال ۱۹۸۸ تبديل شد. در اين دوره، ديکتاتوري پينوشه پايان يافت و رياست جمهوري و پارلمان نيز به صورت دموکراتيک انتخاب شدند. در سال ۱۹۹۰ يک همايش سياسي عظيم در آنجا برگزار شد تا پيروزي پاتريسيو آيلوين - نخستين رئيسجمهور منتخب مردم پس از کودتا - جشن گرفته شود. ادوارد ام. کندي سناتور ماساچوست در آن زمان، ميهمان ويژۀ اين مراسم بود.
اين ورزشگاه به نقش دموکراتيک خودش تا به امروز ادامه داده است و انتخابات در آنجا برگزار ميشود ولي براي بيشتر مردم شيلي اين استاديوم خانۀ تيم ملي شيلي - لاروخا - است. زندانيان سابق ميگويند که دوست دارند تا تلاش بيشتري براي يادبود آن دوران صورت بگيرد. اضافه بر نيمکتهاي چوبي که در پشت دروازۀ شمالي قرار گرفتهاند، موزۀ نمناک، کوچک و غبارآلودي نيز در پايين سکوها تعبيه شده که عکسهاي مشهور آن دوران را در خود جاي داده است؛ يادبود دوراني که (به گفتۀ آقاي کاسترو) ذهنيت «بيمارگونه» بدون هيچ دليلي خشونت را ترويج داد. مجسمۀ يادبودي در بيرون استاديوم قرار دارد و محوطههاي اطراف نيز به همان صورت دوران وحشت ۱۹۷۳ حفظ شدهاند.
آقاي آگوئرو ميگويد: «آنچه که تا حالا انجام دادهاند خوب است ولي کاش دولت تلاش بيشتري بکند تا اين محل به يک يادمان مهم تبديل شود. اگر اين کار صورت بگيرد مردم واقعه را فراموش نخواهند کرد.» آقاي کاسترو هم با اين نظر موافق است. همينطور روبرتو ناوارته، دانشجوي ۱۸ سالۀ رشتۀ پزشکي که در سال ۱۹۷۳ دستگير شد و به بازوي چپش گلوله اصابت کرد. او ميگويد در شب کودتا - که با حمايت آمريکا صورت گرفت - در حالي دستگير شد که در محلههاي فقيرنشين سانتياگو مشغول کمکرساني بود. او ميگويد که در چند روز اول دستگيرياش به جراحت بازوي او توجهي نکردند و در عوض او را مورد ضرب و شتم قرار دادند.
آقاي ناوارته ميگويد زماني که او را به زندان ديگر سانتياگو که شرايطش اندکي انسانيتر بود منتقل کردند تا يکسال حبس خود را سپري کند، خوشحال شد. در ماه نوامبر در زندان به او اجازه دادند تا فيلم ۱۹ ثانيهاي پيروزي شيلي در مقابل شوروي را ببيند. هنگامي که بازرسان فيفا اعلام کردند که بازي بايد انجام شود، تيم شوروي بازي را تحريم کرد. فيفا براي اينکه حضور شيلي را در جام جهاني ۱۹۷۴ قطعي کند بايد يک گل را ثبت ميکرد. در نتيجه بازيکنان شيلي موظف شدند با يونيفورمهايشان حاضر شوند و در ميانۀ زمين به صف بايستند، به هوادارانشان دست تکان بدهند و توپ را ۹ بار پاس داده و گل را وارد دروازۀ خالي حريف کنند و پيروزي پوچ ۱ بر صفر را به دست بياورند.
آقاي ناوارته به لندن مهاجرت کرد و امروز نيز در اين شهر پژوهش علمي انجام ميدهد. او گفت: «به ياد دارم که به خودم ميگفتم من درست همين جا ايستاده بودم.» آقاي ناوارته ميگويد که هنوز هم از منزلش در انگلستان بازيهاي لاروخا در کوپا آمريکا را دنبال ميکند، او از همه بيشتر طرفدار الکسيس سانچز است؛ بازيکني که براي باشگاه آرسنال بازي ميکند. آقاي ناوارته ميگويد که سالها پس از پيروزي دولت منتخب دموکراتيک، براي نخستين بار به همراه برادرش به استاديوم بازگشت. تجربهاي که بسيار دردناک بود: «نميتواني به اطراف نگاه کني و خاطراتت را به ياد نياوري، ولي من اين خاطرات را پشت سر گذاشتم.»
آقاي کاسترو که ۷۴ سال دارد نخستين بار ۴ سال پيش به اين استاديوم بازگشت تا کنسرت گروه U2 را ببيند. او يک هنرمند است و در دوران تبعيدش در سانفرانسيسکو با اين گروه همکاري کرده و رهبر گروه - بونو - از دوستان اوست. در ميان کنسرت بونو فرياد زد:«رنه کاسترو، اينجا خانۀ توست!»
آقاي کاسترو در خانۀ ساحلياش در کن کن به ما نشان ميدهد که چگونه سربازان آنها را در کنار ديوار به صف ميکردند تا با اسلحه به کمرشان بکوبند. کاسترو ميگويد از ما ميپرسيدند: «تفنگها کجا هستند؟ نقشههايتان چيست؟ با چه کسي همکاري ميکنيد؟ من هيچ پاسخي به اين سؤالها نداشتم.»
يک آمريکايي به نام فرانک تروجي در اين استاديوم کشته شد، او دانشجوي اقتصاد و فعال اجتماعي بود. زندگياش در سال ۱۹۸۲ در فيلم «گمشده» به تصوير درآمده است. خواهر جوانتر فرانک، جنيس پِيج، استاديار رشتۀ روزنامهنگاري و ارتباطات جمعي در دانشگاه ايالت نيومکزيکو است. او نخستين بار در سال ۲۰۰۷ به سانتياگو سفر کرد. ميگويد زماني که احساس کرد به استاديوم نزديک شده است، تلاش کرد تا از آنجا دور شود. اما خوشحال است که ورزش، موسيقي و دموکراسي به اين مکان بازگشته است و ديگران ميتوانند از آن لذت ببرند. گفت تا زماني که يادمان کشتهشدگان و بازماندگان اين واقعه، از جمله برادر بزرگترش، در آنجا حفظ شود او راضي است. جنيس پيج در ايميلش نوشت ميان جواناني که از ورزش لذت ميبرند و جواناني که براي عدالت اجتماعي تلاش ميکنند رابطۀ مستقيمي وجود دارد. «در نهايت اين همان چيزي است که باعث شد تا برادرم به استاديوم برود.»
*ديويد والدشتاين، نيويورک تايمز