مشرق/ متن پيش رو در مشرق منتشر شده و انتشار آن به معني تاييد تمام يا بخشي از آن نيست.
چه شد که انصارالله از يک گروه کوچک به چنين قدرتي دست يافت که آل سعود تجاوزکارانه تصميم به نابودي آن گرفت؟جواب اين پرسش در يک دهه تنش در فضاي سياسي يمن نهفته است.
نيمه شب سهشنبه يکم آوريل، غرش جنگندههاي سعودي و در پي آن انفجارهاي بزرگ، کودکان يمني را از خواب بيدار کرد. عربستان سعودي جنگي را عليه يمن آغاز کرده بود که به ادعاي "عادل الجبير" سفير وقت عربستان در واشنگتن، هدف آن بازگرداندن مشروعيت به منصور هادي رئيسجمهور مخلوع يمن و جلوگيري از قدرت گرفتن انصارالله در اين کشور بود. اين حمله که با چراغ سبز آمريکا و انگليس صورت گرفت، واضحترين و وقيحانهترين دخالت رژيم آلسعود در سرنوشت مردم يمن طي سالهاي اخير بود؛ جنگي تمامعيار پس از آنکه اهداف و سياستهاي دوگانه آلسعود با شکست مواجه شد. اما اين سؤال مطرح است که چه اتفاقي در فضاي سياسي يمن افتاد که نيروهاي خارجي تصميم به تجاوز به اين کشور براي تغيير در توازن قدرت در يمن و تحقق اهداف خود گرفتند؟ چه شد که انصارالله از يک گروه کوچک به چنين قدرتي دست يافت که آل سعود تجاوزکارانه تصميم به نابودي آن گرفت؟ جواب اين پرسشها در يک دهه تنش در فضاي سياسي يمن نهفته است؛ دهها سال وحشيگريهاي حکومت سابق عليه انصارالله و مبارزات اين گروه تا جايي که انصارالله تبديل به جنبشي سرد و گرم چشيده و متبحر شد.
تاريخچه اين قضايا را بايد از 20 سال پيش دنبال کرد. 22 مه 1990 جمهوري يمن از اتحاد ميان يمن شمالي و يمن جنوبي تشکيل شد و علي عبدالله صالح به عنوان رئيسجمهور اين کشور جديد سوگند ياد کرد. با اين حال، سياستهاي تبعيضآميز صالح موجب نارضايتي مردم و رهبران جنوب يمن شد و بر اثر تنشها و بحرانهاي بعدي، سال 1994 بالأخره جنگي داخلي در اين کشور شکل گرفت. اين جنگ دو ماه به طول انجاميد و طي آن دولت مرکزي مردم جنوب را قتلعام و تأسيسات و زيرساختهاي آنها را نابود کرد. اين در حالي بود که اخوانالمسلمين يمن موسوم به جنبش اصلاحات هم از دولت مرکزي حمايت معنوي و مذهبي ميکرد. ديري نگذشت که صالح توانست عدن را اشغال کند و جنبش جنوب يمني را شکست دهد.
از همان زمان بود که شماليها سلطه خود بر جنوبيها را آغاز کردند و علي عبدالله صالح توانست جنوب يمن را کاملاً نابود کند و کنترل آن را به دست بگيرد. در اين راه مراکز قدرت زيادي را تصرف و پولهاي هنگفتي را خرج کرد. پس از پيروزي صالح، از او خواستند تا يک دولت وحدت ملي تشکيل دهد، چرا که ايجاد چنين دولتي موجب دلجويي از شکستخوردگان در جنگ نيز ميشد. با اين حال، کساني که در جنگ پيروز شده بودند، اين پيشنهادها را رد ميکردند.
يکي از کساني که به شدت اصرار بر وحدت ملي داشت، سيد بدرالدين الحوثي، رهبر حوثيهاي زيدي بود. وي از علماي بزرگ شهرستان حوث در جنوب استان صعده، و يکي از ارکان فرقه زيدي محسوب ميشد. سيد بدر الدين همچنين پدر سيد حسين الحوثي و سيد عبدالملک الحوثي رهبر فعلي جنبش حوثيهاست.
به تدريج برخي از کساني که در جنگ از صالح حمايت کرده بودند، شروع به انتقاد از او کردند. اين افراد که پيرو ايدئولوژي اخوانالمسلمين بودند، در درازمدت تهديدي بالقوه براي دولت صالح به شمار ميرفتند. از سوي ديگر، صالح ميدانست تنها زيديها هستند که ميتوانند در برابر اخوانيها بايستند. بنابراين رئيسجمهور وقت يمن به سياست "تفرقه بينداز و حکومت کن" متوسل شد. خود او نام اين سياست را "رقص روي سر مارها" گذاشت؛ گاه از يک طرف در مقابل طرف ديگر حمايت ميکرد، اغلب حتي از هر دو طرف مقابل يکديگر پشتيباني مينمود.
سال 1993، زيديها که شامل علمايي مانند سيد مجدالدين محمد المؤيدي و سيد بدر الدين الحوثي ميشدند و اغلب در استان صعده ساکن بودند، حزب اسلامي الحق را تأسيس کردند. مسلماً سياست صالح در آن زمان حمايت از تحولاتي از اين نوع بود و احزابي مانند حزب الحق قادر به ايستادن در برابر افراطگرايي و ايدئولوژيهاي راديکال در يمن، از جمله القاعده بودند. اين مسئله به سود دولت صالح بود، چرا که وي براي مقابله با القاعده تحت فشار آمريکا بود.
با اين حال، نوآوريهايي که حزب الحق داشت و تأثيري که از انقلاب امام خميني (ره) در ايران گرفته بود، موجب مخالفت مذهبي برخي در يمن شد. بنابراين، شکافي ميان محافظهکاران و روشنفکران به وجود آمد. گروه اول متشکل از علماي زيدي و بزرگترهاي اين فرقه بود، و گروه دوم عدهاي به رهبري محمد عزان بودند. در عين حال بايد يک طرز تفکر ميانهرو ايجاد ميشد تا اين دو خط فکري را به هم نزديک و از عميق تر شدن اين شکاف جلوگيري کند.
"حسين بدرالدين الحوثي" يکي از دوستان و همفکران عزان که موضعي ميانهروتر داشت متعهد به انجام اين کار شد. سيد حسين، هم وارد فعاليتهاي سياسي شد و هم مشغول مکتوب کردن و ترويج ايدئولوژي خود به ويژه در ميان نسل جوان. حسين الحوثي عضو مجلس بود، شخصيتي قوي و ذهني خلاق داشت. کاريزماي ويژهاي داشت که او را ميان زيديها به خصوص ساکنين صعده، محبوب و مشهور کرده بود.
زماني که ظلم و ستم در يمن به اوج خود رسيده بود و اين کشور درگير مشکلات مذهبي، اقتصادي و جنگ داخلي بود، حسين الحوثي سعي کرد مشکلات ميان جنبشهاي محافظهکار و روشنفکر را برطرف کند. او معتقد بود انحراف از قرآن کريم دليل مشکلات داخلي در يمن است. از اين رو شروع کرد به دعوت مردم به سوي بازگشت به قرآن. با هر سياستي که اعلام ميشد، آياتي از قرآن را ميخواند و معناي آنها را با شرايط موجود مقايسه ميکرد. بعد از مدتي، ايدئولوژي "انقلاب" و تحول و خودداري از قبول شرايط موجود در ذهن او شکل گرفت.
حسين الحوثي در شمال يمن و روي کوهي اقامت داشت که به مرز عربستان سعودي اشراف داشت. وي در اين حال، به آموزش و آمادهسازي جواناني همت کرد که بسيار به او اعتقاد پيدا کردند. سيد حسين گروهي به نام "الشباب المؤمن" را در صعده و در راستاي تفکرات خاص سياسي و فرهنگي تأسيس کرد. اين جنبش عمدتاً ابعاد فرهنگي داشت و خود را وقت عدالتخواهي کرده بود. همچنين هرگونه دخالت خارجي، ظلم، خشونت و استبداد را نفي ميکرد. کار تا جايي پيش رفت که سيد حسين موقعيتي برجسته و تعيينکننده در صعده به دست آورد. اين وضعيت براي دولت مرکزي در صنعا و همينطور همسايه شمالي يمن يعني عربستان سعودي خطرناک بود.
عربستان سعودي به عنوان متحد اصلي آمريکا در منطقه، از نگرانيهاي بزرگ دولت يمن بود. صالح به تدريج تحت فشار قرار گرفت تا با زيديها مقابله کند، اما در عوض دست به سرکوب متحدان اصلي عربستان سعودي يعني سلفيها زد. پس از حوادث 11 سپتامبر روابط آمريکا و عربستان سعودي تيره و تار شد، چراکه بسياري از افرادي که در انجام اين عمليات دست داشتند، داراي گذرنامه عربستاني بودند. اين بود که صالح فکر کرد ميتواند تبديل به متحد اصلي آمريکا در منطقه در قالب ائتلافي عليه تروريسم شود. بنابراين، به سرعت براي ريشهکن کردن سلفيها، به ويژه آنهايي که از افغانستان بازگشته بودند، دست به کار شد.
جورج بوش پسر مبارزه بينالمللي عليه آنچه خودش تروريسم ناميده بود را آغاز کرد، اما سيد حسين الحوثي اعلام کرد که اين جنگ در حقيقت جنگ با اسلام است. معتقد بود شکست ديني و اخلاقي براي مسلمانان خطرناکتر از شکست نظامي مقابل آمريکاست. وي به دنبال ترويج شعائر ديني در جامعه بود و ميخواست با فريبکاريهاي بوش عليه اسلام مقابله کند. علي عبدالله صالح به اين نتيجه رسيد که اقدامات سيد حسين، فرصت تبديل شدن به متحد اصلي آمريکا در منطقه را از او گرفته است. بنابراين به تشديد ظلم و ستم، استبداد، کشتار، شکنجه و حبس روي آورد. صالح از همان زمان تلاش کرد نسخه مورد نظر خود از اسلام و شخصيتها و علماي مدنظر خود را که از راه دور قابل کنترل باشند، در جامعه روي کار بياورد.
18 ژانويه 2004، هزاران سرباز، با حمايت دهها جنگنده، صدها تانک، توپ و ديگر تجهيزات نظامي سنگين و نيمه سنگين، به مناطق النشور، السيفي، ماران و ضحيان در استان صعده حمله کردند. اين اولين جنگي بود که دولت صالح عليه حوثيها تحميل کرد و سه ماه به آن ادامه داد. کسي که جنگ عليه شيعيان زيدي و الشباب المؤمن را رهبري ميکرد، "علي محسن الاحمر" از نزديکان علي عبدالله صالح بود. الاحمر به وهابيت تمايل داشت و به اين مسئله مشهور بود. وي بسياري از دستورات خود را هم همراه با مبالغ هنگفت، مستقيماً از عربستان سعودي دريافت ميکرد. جنگ داخلي در يمن ادامه پيدا کرد و در همين جنگ، سيد حسين به شهادت رسيد. دولت حتي بدن سيد حسين را در يکي از زندانهاي مرکزي در صنعا نگه داشت تا پيروان او نتوانند آرامگاهي براي او بسازند. اين در حالي بود که سيد حسين قبل از سقوط منطقه ماران، دستور داده بود سيد عبدالملک الحوثي از آن منطقه به نقطه ديگري منتقل شود. سيد بدرالدين ظاهراً براي عبدالملک برنامههاي خاصي داشت، اگرچه اين برنامه را براي کس ديگري فاش نکرده بود.
مرگ سيد حسين الحوثي رهبر زيديها و بسياري از دستياران او نگرانيهاي صالح و علي محسن الاحمر در مورد وضعيت در صعده را از بين برد، به ويژه که جنبش الشباب المؤمن رهبر خود را از دست داده بود. با اين حال جنبش الشباب المؤمن منحل نشد، بلکه با حمايت علامه بدرالدين الحوثي، پدر سيد حسين به حيات خود ادامه داد. مذاکراتي هم ميان حوثيها با دولت شکل گرفت، اما به علت کارشکني و بدعهدي دولت، سيد بدر الدين به منطقه النشور بازگشت. پس از شهادت سيد حسين، همه چشمها به سمت "عبدالله الرزامي" همکار سابق سيد حسين در مجلس معطوف شد.
در اواخر ماه ژانويه سال 2005، علي عبدالله صالح جنگ دوم خود عليه حوثيها را به راه انداخت. در اين جنگ رهبري شاخه نظامي جنبش الشباب المؤمن به دست عبدالله الرزامي بود. با وجود تلاشهاي بسيار وي و شهادت تعداد زيادي از اعضاي جنبش، اين جنگ هم با شکست حوثيها و دستگيري الرزامي در 27 مارس به پايان رسيد. بعد از اين جنگ دوم بود که رهبري جنبش را به عبدالملک الحوثي سپردند. وي سال 1979 در صعده متولد شده بود و فرزند کوچکتر سيد بدرالدين محسوب ميشد و با توجه به تواناييهاي ذهني و خصوصيات شخصيش به مقام رهبري الشباب المؤمن رسيد.
وقتي محبوبيت عبدالملک بالاتر رفت، او شروع به آموزش ايدئولوژيک اعضاي جنبش بر اساس آموزههاي سيد حسين کرد. همچنين جواناني را به صنعا اعزام نمود تا اين ايدئولوژيها را گسترش دهند. اين فرستادگان با خشونت نيروهاي امنيتي دولت مواجه ميشدند و به زندان ميافتادند. دولت به اعضاي الشباب المؤمن فرمان ميداد در کوههاي محل اقامت خود بمانند و حتي پيشنهاد پرداخت پول براي ماندن در محدوده خودشان را به آنها داده بود. با اين وجود، سيد عبدالملک اين خواسته دولت را رد ميکرد و همين درگيريها باعث بروز جنگ سوم شد؛ جنگي که آغاز پيروزيهاي حوثيها بود.
هدف دولت در اين جنگ، نابودي کامل جنبش تحت رهبري عبدالملک بود. در اين راه به عربستان سعودي و آمريکا نيز متوسل شد. جنگ سوم که سال 2006 رخ داد به رهبري علي محسن الاحمر از سوي آغاز شد، اما نهايتاً با خسارتهاي سنگين نيروهاي دولتي به پايان رسيد. اکنون جايگاه عبدالملک به عنوان رهبر الشباب المؤمن و جايگاه حوثيها به عنوان قهرمانان ملي در يمن تثبيت شده بود. صالح به دنبال انتقام از حوثيها بود و خود را آماده جنگ چهارم ميکرد. اين جنگ با يورش ناگهاني دولت با تمام سلاحهايي که در اختيار داشت به يک منطقه کوچک آغاز شد و حملات حتي براي يک ساعت هم متوقف نميشد. الشباب المؤمن در برابر اين تجاوز هم ايستادگي و اعلام پيروزي کردند. اين پيروزي حوثيها را قادر به تثبيت بيشتر موقعيت و حتي مذاکره با دولت نمود.
بهرغم همه اينها، جنگ پنجمي هم درگرفت و اين بار حوثيها بودند که موفق به پيشروي شدند. توانستند ماران را به کنترل خود دربياورند و دولت را به عقبنشيني از اين منطقه و مناطق ديگر در صعده کردند. جنگ پنجم مارس سال 2008 شروع شد و ژانويه سال بعد با پيروزي قاطع حوثيها به پايان رسيد. اين پيروزيها باعث شد تا مردم با جنبشي که از اين پس با نام انصارالله شناخته ميشد بيشتر آشنا شوند. انصارالله با سرعت فوقالعادهاي گسترش يافت و به فراتر از استان صعده نفوذ کرد.
در جنگ ششم ميان دولت يمن و انصارالله، عربستان سعودي و آمريکا آماده پيوستن به نبرد در حمايت از دولت بودند و سرانجام 28 کشور درگير جنگ شدند. عربستان سعودي که در همه جنگهاي قبلي از دولت يمن حمايت کرده بود، در اين جنگ مستقيماً وارد شد و از جنگندههاي خود و بمبافکنهاي آمريکايي استفاده کرد. همچنين تلاش کردند وارد صعده شوند و انصارالله را به طور کامل از بين ببرند. اين جنگ در مقايسه با جنگهاي قبلي دشوارترين و پيچيدهترين جنگ براي انصارالله بود. با اين حال، آمار تلفات متجاوزان يعني عربستان سعودي، يمن و ديگر کشورها، آنقدر بالا رفت که شکست آنها را رقم زد و آبروي ارتشهايشان را نزد ساير کشورها برد.
نتيجه جنگ، پيشروي انصارالله به درون خاک عربستان، به خصوص در مناطق کوهستاني الدخان و الجابري بود. انصارالله پس از امضاي قرارداد با دولت مرکزي يمن بود که اين مناطق را ترک کرد. پيروزي بزرگ ديگري براي انصارالله رقم خورد و هزاران نفري که از ظلم و ستم خسته شده بودند به اين جنبش ملحق شدند. البته توقف جنگ بين انصارالله و دولت مرکزي، به معناي پايان تنشها نبود. وجهه دولت صالح تخريب و ايدئولوژي انصارالله گستردهتر از قبل شده بود. اينها براي رژيم حاکم در يمن، عربستان سعودي و آمريکا غيرقابلتحمل بود. آنها صرفاً به زماني براي طراحي توطئههاي جديد نياز داشتند.
در همين دوران بود که بيداري اسلامي سرزمينهاي عربي را درنورديد. هنگامي که اين طوفان تغييرات به يمن رسيد، مردم از تمام طبقات، اقوام و مذاهب در اين کشور به خيابانها ريختند. همه ميدانستند که نظام حکومتي اين کشور بايد تغيير کند. انصارالله اولين جناح سياسي بود که اعلام کرد به انقلاب مردمي در صنعا ميپيوندد. امواج انقلاب همه موانع را از مسير برداشت و فاصلهاي با پيروزي نداشت. البته مخالفان انقلاب به ويژه عربستان سعودي حاضر به پذيرفتن اين مسئله نشدند و تمام تلاش خود را براي سنگاندازي در مسير انقلاب مردم يمن کردند.
روز جمعهاي که به "جمعه کرامت" مشهور شد، عدهاي که هنوز هم هويتشان مشخص نشده، دست به شورش، آتش زدن اموال عمومي، ترور و حتي قتلعام مردم زدند. يکي از سناريوهاي مطرح شده در اينباره از دست داشتن علي محسن الاحمر در طراحي اين حملات حکايت دارد. وي در آن زمان تلاش ميکرد خود را از علي عبدالله صالح جدا کند و با سوار شدن بر موج انقلاب، به قدرت برسد. الاحمر توانست با نيروهاي نظامي که در اختيار داشت، کنترل صنعا را به دست بگيرد. به اين ترتيب کنترل انقلاب را نيز به دست گرفت و به نوعي سخنگوي آن شد. همين باعث بروز اختلاف و دو دستگي ميان انقلابيون شد. چيزي نگذشت که اخباري درباره ترور صالح در کاخ رياستجمهوري منتشر شد که البته صحت نداشت. صالح صرفاً زخمي و به عربستان منتقل شده بود.
اين حادثه رئيسجمهور يمن را تضعيف کرد و او براي پذيرش هرگونه راهحل ميانهاي آماده شد. اينجا بود که طرح شوراي همکاري خليج که تحت رهبري عربستان آماده شده بود، مقابل صالح قرار داده شد. اين طرح به صالح کمک ميکرد از پيگرد قانوني در امان بماند، اما در عوض او بايد از قدرت کنارهگيري ميکرد. اين کار باعث ميشد مردم يمن احساس کنند پيروز شدهاند. همچنين بر اساس اين طرح، طبق توافقي ميان صالح و احزاب ديگر يمني، قدرت بايد تقسيم ميشد. دقيقاً همين اتفاق هم افتاد، اما اشکال کار اين بود که جنبش انصارالله به طور کامل از معادلات سياسي يمن کنار گذاشته شد. در واقع انقلابي در يمن رخ داده بود، اما هيچ چيز تغييري نکرد. انصارالله اين طرح را مردود اعلام کرد. با اين حال، همين وضعيت با روي کار آمدن عبدربه منصور هادي نيز ادامه پيدا کرد. قرار بود هادي به مدت دو سال، تا انتخابات جديد در سال 2014، قدرت را به دست بگيرد.
در نتيجه اين تحولات، دولتي فاسد و ناپايدار در يمن شکل گرفت و وضعيت اسفناک مردم تشديد شد. اين فساد تأثير منفي بر مردم و وضعيت اقتصادي آنها گذاشت و رابطه بين دولت و مردم بدتر شد. وضعيتي که در دوران حکومت صالح وجود داشت، در زمان هادي هم ادامه پيدا کرد. با اين حال، نيروهاي واقعي مردمي همچنان انقلاب خود را ادامه دادند و با سياستهاي دولت مخالفت کردند.
انصارالله اگرچه از عرصه سياسي يمن حذف شده بود، اما فعاليتهاي سياسي خود را ادامه داد. از دولت خواستند بدن شهيد سيد حسين بدرالدين را به آنها تحويل دهد. دولت حاکم هم اين تقاضا را پذيرفت. حضور مردم در مراسم تشييع جنازه سيد حسين نشان داد انصارالله چه اندازه در ميان مردم محبوب است. حدود يک ميليون نفر در اين مراسم حضور پيدا کردند.
سال 2011 و پس از سقوط صالح، انصارالله به فضايي آزادتر از گذشته دست پيدا کرد و فعاليتهاي سياسي و فرهنگي خود را در استانهاي همجوار گسترش دادند و با جنبشهاي تکفيري و از جمله حزب الاصلاح درگير شدند. انصارالله اگرچه به افکار و ايدئولوژي شيعي شناخته شده بود، اما ميان عموم مردم يمن طرفدار داشت. ديدگاههاي سيد حسين الحوثي و بعد از او برادرش عبدالملک مبتني بر اعتدال و تعامل با تمام مردم يمن صرفنظر از تفکرات و يا منافع سياسي-مذهبي آنها بود. همين ويژگي در توسعه سريع ايدئولوژي انصارالله و جذب حاميان متعدد از ميان مردم، سهم عمدهاي داشت. دولت هادي که باز هم تحت حمايت سعوديها بود، نشانههاي ضعف را در خود ميديد و تن به درگيري جدي با انصارالله نميداد.
منصور هادي قدرت واقعي را در يمن در دست نداشت. همان قدرت محدود او هم همزمان با گسترش فعاليتهاي انصارالله، پيشرفت القاعده در برخي مناطق، توسعه جنبش جنوب يمن و مشکلات امنيتي ديگر کمتر و کمتر ميشد. ماجرا تا جايي پيش رفت که دولت مرکزي حتي کنترل صنعا را هم از دست داد و تنها هدف و مأموريت مهم آنها از بين بردن دشمنانشان شد. مزدوران سعودي تلاش کردند همه گروههاي ميانهرو را در کشور از بين ببرند و ايدئولوژي تکفيري خود را در کشور حاکم کنند.
انصارالله بالأخره تصميم گرفت دست به کار شود. واکنش مردم به اين تصميم انصارالله هم بسيار گسترده بود. از سوي ديگر دولت مرکزي به دنبال باز کردن پاي متحدان خارجي خود از جمله آمريکا و متحدين منطقهايش به يمن بود. محاصره "دماج" بهانهاي به دست دولت داد تا مردم يمن را عليه شهروندان صعده و در واقع انصارالله بشورانند. پس از شکست دولت در جنگ ششم، گروههاي ياغي مانند حزب الاصلاح، نيروهاي تکفيري و نيروهاي تحت فرمان علي محسن الاحمر دست به حملاتي زدند. اين عملياتها ادامه پيدا کرد تا جايي که حادثه دماج رقم خورد. دماج نماد جنگ نيروهاي انصارالله و با تکفيريها بود. اين منطقه نوعي پادگان بود که تروريستها در آن از چهار گوشه جهان جمع ميشدند تا با انصارالله بجنگند. تروريستها بعد از آنکه راه به جايي نبردند، تصميم به عقبنشيني گرفتند. سيد عبدالملک به آنها اعلام کرد خطري آنها را تهديد نميکند و آنها آزاد هستند ايدئولوژي و عقيده خود را ترويج کنند، به شرط آنکه منطقه را ناامن نکنند.
نيروهاي تکفيري به بهانه ماجراي دماج وارد مناطق شرق و غرب استان صعده و از جمله نزديکي حوث شدند. ميخواستند صعده را با يک ميليون جمعيت درون آن محاصره کنند. از ورود غذا و دارو به اين استان جلوگيري کردند. هرکس به اين استان وارد يا از آن خارج ميشد، به روش تيرباران اعدام ميشد. نيروهاي مردمي در برابر محاصره ايستادند و انصارالله موفق به شکستن محاصره از جبهه شرق شد، جايي که تکفيريها حدود 30 سال آنجا عمليات ميکردند. تکفيريها به دنبال شکست، از مناطق مختلف عقبنشيني ميکردند و انصارالله نيز به دنبال آنها ميرفت. اين تعقيب و گريز تا استان عمران در همسايگي صنعا ادامه پيدا کرد. انصارالله با حضور فرهنگي خود در اين استان، انقلابي از جوانان به راه انداخت و قصد برپايي اعتراضات مسالمتآميز داشت، اما اين اعتراضات با واکنش خشونت نيروهاي نظامي يمن و کشتار عدهاي از اين جوانان مواجه شد. پيروان جنبش انصارالله نيز نهايتاً دست به اسلحه بردند و حماسهاي تاريخي را آغاز کردند. درگيريها در عمران از اهميت زيادي برخوردار بود و معادله قدرت را در يمن تغيير داد. وضعيت در صنعا به گونهاي پيش ميرفت که حضور انصارالله در پايتخت را به واقعيت نزديکتر ميکرد.
در شرايطي که مردم در يک قدمي شورش قرار داشتند، دولت تصميم گرفت به افزايش قيمت بنزين و سوختهاي ديگر را افزايش دهد. قيمتها در يک لحظه دو برابر شد و فشار فوقالعادهاي به شهروندان يمني آورد؛ افرادي که پيش از اين هم از مشکلات اقتصادي شديد رنج ميبردند. عبدالملک الحوثي در يکي از سخنرانيهاي خود ميگويد: "اين وضعيت اسفناک امروز ما يمنيهاست. من از ملت بزرگ و مقاوم يمن ميخواهم فردا به خيابانها بيايند و تظاهرات باشکوهي برگزار کنند و صداي خود را به گوش جهان برسانند." مردم از اقوام و مذاهب مختلف، کمپهاي بزرگي در اطراف صنعا تأسيس کردند. انصارالله در صنعا مردم را به اقدام فراخواند و سه شرط براي دولت تعيين کرد: بازگشت قيمت سوخت به نرخ قبلي، تشکيل يک دولت مردمي توسط افراد شايسته که بتوانند کشور را از بحران کنوني خارجي کنند، و برگزاري مذاکرات ملي طي 8 ماه آينده.
به دعوت عبدالملک، هر هفته بعد از نماز جمعه در صنعا تظاهرات صورت ميگرفت. در ابتدا دولت اين اعتراضات را جدي نميگرفت و فکر ميکرد مانند موارد قبلي، بعد از مدتي اين نيروي مردمي فروکش خواهد کرد. اما انصارالله برنامهاي از پيش سازماندهيشده داشت: تقاضاها بايد با صبر و اصرار و البته به شکل صلحآميز مطرح ميشد.
"جمال بنعمر" نماينده ويژه سازمان ملل متحد که با مأموريت آرام کردن اوضاع و پيدا کردن راهحل سياسي روانه يمن شده بود، با پاسخ منفي علي محسن الاحمر و برخي فرماندهان حزب الاصلاح به هرگونه راهحل سياسي مواجه شد که خواستههاي انصارالله را تصديق ميکرد و اين گروه را در کنار گروهها و احزاب ديگر به رسميت ميشناخت. کشتار مردم يمن به دست نيروهايي که نميخواستند دور ميز مذاکره بنشينند، انصارالله را مجبور کرد دست به اسلحه ببرد.
سيد عبدالملک دستور داد از معترضان در برابر حملات گروههاي مسلح دفاع شود، و اين به معناي شروع درگيري مسلحانه بود. در اين درگيريها قرارگاه لشکر يک زرهي به تصرف کميتههاي مردمي درآمد. سقوط اين پايگاه به عنوان نماد عدهاي که چندين دهه بر يمن اعمال قدرت کرده بودند، اهميت ويژهاي داشت. پس از سقوط اين پايگاه و فرار علي محسن الاحمر که اکنون در عربستان سعودي است، همه احزاب سياسي يمن به اين نتيجه رسيدند که انصارالله اکنون قويترين نيروي يمني است. انقلابيون همچنين توانستند صنعا را پيش از استانهاي ديگر تصرف کنند.
پس از سقوط صنعا بسياري انتظار داشتند خشونتهايي شبيه به آنچه در جنوب اتفاق افتاده بود، اين بار هم در قالب غارت، قتل، تجاوز به اموال مردم و حمله به بانکها تکرار شود، اما اينگونه نشد و مردم يمن متحمل هيچگونه خسارت مادي نشدند. وضعيت در يمن پس از فرار علي محسن الاحمر به عربستان سعودي آرام شد. همه احزاب سياسي و گروههاي مختلف يمني از جمله انصارالله و جنبش جنوب، پاي سندي را امضا کردند که قبل از سقوط صنعا آماده و در آن بر صلح، آشتي و مشارکت همه گروهها در اداره کشور تأکيد شده بود.
با اين حال، شرايط آنگونه که يمنيها انتظار داشتند، پيش نرفت. عربستان سعودي، رژيمي که به شکل موروثي و نه با انتخابات روي کار ميآيد، از دولت مردمي و مستقل در نزديکي مرزهاي خود وحشت داشت. همانطور که رويدادهاي آينده نشان داد، سعوديها مشروعيت و دموکراسي مردم يمن را به بهانه حفظ آن چيزي هدف قرار دادهاند که خود از آن محروم هستند. آنها نميخواهند دولتهاي مردمي در منطقه روي کار بيايند چرا که اين دولتها مانع سياستهاي سعوديها در غصب زمين، نفت، و انرژي کشورهاي ديگر ميشود.