ببرهای آسیا چه کردند؟!

منبع
وطن امروز
بروزرسانی
ببرهای آسیا چه کردند؟!
وطن امروز/ متن پيش رو در وطن امروز منتشر شده و انتشار آن به معني تاييد تمام يا بخشي از آن نيست. مقدمه در دنياي امروز، استفاده از تجارب ديگران در توسعه کشورها حائز اهميت است. به‌کارگيري تجارب کشورهاي شرق آسيا در توسعه اقتصادي با توجه به شرايط بومي و منطقه‌اي مي‌تواند تاثير بسزايي در پيشرفت علمي و کاربردي‌تر کردن صنايع داشته باشد. عواملي همچون جمعيت جوان تحصيلکرده، تلاش و کار جهادي، کاهش مصرف و عدم مصرف‌گرايي به همراه ارتباط مستمر با جهان اطراف مي‌تواند ما را به سمت و سوي پيشرفت سريع اقتصادي رهنمون کند. آنچه از اين تحقيق استنباط مي‌شود لزوم به‌کارگيري هدفمند جمعيت جوان تحصيلکرده به همراه کار و تلاش همگاني توأم با مديريت ارتباطات سازنده با جهان اطراف با توجه به فرهنگ ملي و بومي ايران اسلامي است که مي‌تواند نقش بسزايي در توسعه اقتصاد مقاومتي داشته باشد. منطقه جنوب‌شرق آسيا منطقه‌اي است که استعداد تجاري داشته است و حتما مسائلي نظير جاده ابريشم يا تجارت کره‌اي‌ها را پيش‌تر‌ها شنيده‌ايد اما بعد از قرون‌وسطا و پس از ورود به قرون جديد اين استعداد در آن منطقه رشد نکرد و متوقف شد، دليل آن هم انقلاب صنعتي اروپا بود. از اواخر قرن 19 و تا اوايل قرن 20 توجه ويژه‌اي به منطقه شرق شد هرچند پيشرفت آن در زمان انقلاب صنعتي متوقف شده بود، لذا اين منطقه يک منطقه بکر اقتصادي بود و همين باعث مي‌شد پتانسيل‌هاي زيادي براي پيشرفت داشته باشد؛ به‌طور مثال ژاپن يکي از کشورهايي است که به لحاظ زيرساختي مورد توجه سيستم‌هاي سرمايه‌داري غربي بوده است و پس از جنگ دوم جهاني هم قدرت نظامي نداشته است يا سنگاپور و هنگ‌کنگ پايگاه تجاري انگليس بوده‌اند و درباره کشورهايي مثل چين، کره، مالزي و اندونزي و حتي تايلند استعداد بالقوه براي تقويت تجارت، وجود داشته است. از اواخر دهه 60 ميلادي توجه ويژه‌اي به اين مناطق شده و حتي آمريکا ميانجي جنگ 2 کره شد تا بتواند بر کره‌جنوبي مسلط باشد يا حتي به تايوان رسيدگي کرد، چرا که از همان ابتدا تحت نفوذ چين بوده ‌است. در مجال زير با تجاربي از اجراي اقتصاد مقاومتي در شرق آسيا آشنا مي‌شويم؛ اميد که مثمر ثمر باشد. 1- رشد اقتصادي در شرق آسيا براي آنهايي که تحولات اقتصادي را دنبال مي‌کنند ببرهاي آسيا عبارت آشنايي است. اين عبارت براي اقتصادهاي نوپاي شرق آسيا به کار مي‌رود يا عبارت ديگري مثل توفان زرد آسيايي. اما چرا چنين است؟ اقتصاد ببر، نامي است که به يک منطقه يا کشور داده مي‌شود که از عهده انجام يک رشد اقتصادي سريع و سنگين برآمده باشد. به‌طور معمول اين امر به افزايش استاندارد‌هاي زندگي منتهي مي‌شود. اين واژه نخستين‌بار براي کشورهايي چون کره‌جنوبي، سنگاپور، هنگ‌کنگ و تايوان به کار رفت. از سال 1960 اين 4 کشور به عنوان ببرهاي آسياي شرقي شناخته مي‌شوند. تمام ببرها در طول دهه 60 به نسبت فقير بودند. به اين دليل، آنها از مزيت رقابتي کار ارزان برخوردار بودند. در طول يک دهه اخير، کشورهاي شرق آسيا شاهد رشد اقتصادي بلندمدت سريعي بوده‌اند. اين کشورهاي تازه صنعتي شده در حال تجربه نرخ رشد سرانه توليد ناخالص ملي حدود 6 تا 7 درصدي هستند که در مقايسه با رشد 2 تا 3 درصدي اغلب اقتصادهاي صنعتي بسيار قابل توجه است. در صورتي که اين نرخ رشد با همين سرعت ادامه يابد، کره‌جنوبي و تايوان ممکن است موجب از بين رفتن تمايز آمريکا به عنوان ثروتمندترين کشور جهان شوند. اين رشد سريع اقتصادي نتيجه چندين عامل اقتصادي و سياسي است. سرعت توسعه اقتصادي، رشد تجارت جهاني و ارتباطات و سرمايه‌گذاري در سرمايه فيزيکي و آموزش‌وپرورش، همه و همه نقشي کليدي در رشد ناگهاني اقتصادهاي شرق آسيا بازي کرده‌اند. يکي از فاکتورهايي که به رشد اقتصادي بلندمدت کشورهايي چون کره‌جنوبي و تايوان کمک شاياني کرده است، بي‌گمان سرعت توسعه اقتصادي در اين کشورهاست. سرعت اين توسعه نيز در طول زمان شتاب يافته است. با گذشت زمان، به نظر مي‌رسد کشورها نيز قادرند با نرخ رشد سريع‌تري توسعه يابند. از سال 1780، براي کشوري چون بريتانيا 58 سال طول کشيد تا سرانه درآمد واقعي خود را 2 برابر کند. اين پروسه زماني براي آمريکا 47 سال طول کشيد تا در سال 1800 اين شاخص را 2 برابر کند، در حالي که براي ژاپن از اواخر قرن 19 اين زمان 34 سال به طول انجاميد. سرانجام، کره‌جنوبي توانست شاخص سرانه درآمد واقعي خود را در يک دوره زماني خيره‌کننده 11 ساله (از سال 1966) 2 برابر کند. به نظر مي‌رسد هرچه کشوري ديرتر صنعتي شده باشد، اين کشور زودتر قادر به انجام اين امر شده است. فاکتور مهم ديگر اين است که تا چه درجه‌اي يک کشور از رهبران صنعتي عقب مانده باشد. درباره کشورهاي شرق آسيا، کره‌جنوبي و تايوان، هر دو با درآمد سرانه بسيار پايين اين راه را آغاز کردند. چنين وضعيتي به آنها اجازه داد رشد بسيار سريع‌تري داشته باشند در حالي که تلاش مي‌کردند با رهبران جهان کنار بيايند. تشخيص اين نکته بسيار مهم است، در شرايطي که اين کشورها در حال تعقيب ديگران و عقب‌تر از آنها هستند، اين نرخ‌هاي رشد بايد کاهش يابد. اين موضوع بويژه حالا که ساير قدرت‌هاي بزرگ اقتصادي با پيامدهاي حاصل از بحران مالي روبه‌رو هستند بسيار مهم است. سوالي مطرح مي‌شود و آن اينکه اين کشورهاي آسيايي با اقتصاد کم‌رمق خود چه رويه‌اي در پيش گرفته‌اند که با اين سرعت به توسعه دست يافته‌اند؟ تجربه توسعه شرق آسيا نشان داد کليد موفقيت اين کشورها، ايجاد ترکيب مناسبي از شرايط و زمينه‌هاي داخلي براي توسعه با الزامات و اصول حاکم بر نظام بين‌الملل است. در واقع اين کشورها با الگوبرداري از ژاپن به منزله کشور پيش‌رو شرق آسيا در امر توسعه، زمينه‌ها و بسترهاي داخلي لازم براي توسعه ملي را فراهم کردند و به‌‌طور کلي توسعه را با مشروعيت نظام خود پيوند زده و آن را به شرط بقاي نظام خويش تبديل کردند؛ به ‌نحوي که توسعه به موضوع مرگ و زندگي نظام سياسي آنها مبدل شد. حاصل اين فرآيند عمومي تبديل شدن توسعه به يک هنجار فراگير منطقه‌اي در شرق آسيا بود. فرآيند توسعه‌گرايي اين کشورها همواره در هماهنگي و تطابق با مؤلفه‌هاي حاکم بر نظام بين‌الملل همان عصر پيگيري شده است. در واقع توسعه‌گرايي شرق آسيا اگرچه ماهيتي رقابت‌آميز و حتي در مواردي چالش‌برانگيز در قبال نظام بين‌الملل و قدرت‌هاي بزرگ آن داشته است ولي هيچ‌گاه به موضوع تنش امنيتي و تقابل ماهوي با نظام بين‌الملل تبديل نشده است. توسعه‌گرايي شرق آسيا هم در زمان نظام دوقطبي و هم در دوران پس از فروپاشي شوروي توانسته است از طريق هماهنگي با مولفه‌ها و اصول حاکم بر اين 2 عصر که به ترتيب شامل جنگ سرد و سپس جهاني شدن بود، از فرصت‌ها و امکانات بين‌المللي براي توسعه ملي خود بخوبي بهره‌برداري کند. در واقع ژاپن به‌مثابه کشور پيشرو در اين منطقه همواره اين الزامات بين‌المللي را اخذ کرده و پس از بومي‌سازي و نهادينه کردن آنها در ساختارهاي اجتماعي و فرهنگي منطقه، آن را به‌ صورت مستقيم و غيرمستقيم در اختيار ساير کشورهاي توسعه‌گراي شرق آسيا قرار داده است. فارغ از اينکه اين همرنگي با اقتصاد بين‌الملل چقدر با ارزش‌هاي سياسي حاکم بر جمهوري اسلامي ايران مطابقت دارد يا تا چه اندازه مي‌تواند منجر به از بين رفتن استقلال سياسي کشورها شود، به نظر مي‌رسد عامل اساسي در پيشرفت همه‌جانبه اين کشورها توجه جدي و پيگيري همه‌جانبه اصولي است که سياست‌گذاران اين کشورها براي طي کردن مسير توسعه خود در نظر گرفته‌اند. بدون شک اگر به سند چشم‌انداز 20 ساله به عنوان سند راهبردي کشور براي يک افق بلندمدت وفادار باشيم و به مباني تعيين شده در الگوي در حال تدوين اسلامي- ايراني پيشرفت توجه کنيم، اقتصاد ايران به دليل دارا بودن ثروت‌هاي غني خدادادي و جمعيت جوان بسيار در حکم سرمايه انساني مي‌تواند با سرعت خيره‌کننده‌اي در مسير توسعه حرکت کند و براساس آنچه در سند چشم‌انداز مطرح شده در سال 1404 به قدرت اول منطقه تبديل شود. 2- ويژگي‌هاي فردي مردم منطقه جنوب‌شرق آسيا چگونه است؟ آيا به لحاظ فردي تفاوت‌هاي خيلي زيادي با منطقه خاورميانه دارند؟ مردم جنوب‌شرق آسيا افراد قانعي هستند، به‌طوري که نرخ پس‌انداز در کشورهايي مثل چين و ژاپن و کره از ميانگين جهاني بالاتر است. ويژگي دوم اين است که آنها به طور عجيبي اهل کار و تلاش و کوشش هستند (آيين کنفسيوس). ويژگي سوم به جمعيت مربوط مي‌شود يعني همه اين کشورها کشورهاي پرجمعيتي هستند و مي‌توان گفت نيمي از جمعيت کره زمين در اين منطقه متمرکز شده است و ويژگي ‌آخر اين است که مردم اين منطقه يک عقب‌ماندگي تاريخي براي دسترسي به امکانات داشته‌اند و همين عامل باعث شده است آنها بشدت اهل کار، کوشش و تلاش باشند. 3- الگوي شرق آسيا؛ توسعه بر مبناي توانمندي‌هاي ملي و ارتباط با جهان اطراف در واقع اين کشورها با الگوبرداري از ژاپن به منزله کشور پيش‌رو شرق آسيا در امر توسعه، زمينه‌ها و بسترهاي داخلي لازم براي توسعه ملي را فراهم کردند و به‌طور کلي توسعه را با مشروعيت نظام خود پيوند زده و آن را به شرط بقاي نظام خويش تبديل کردند؛ به‌نحوي که توسعه به موضوع مرگ و زندگي نظام سياسي آنها مبدل شد. حاصل اين فرآيند عمومي تبديل شدن توسعه به يک هنجار فراگير منطقه‌اي در شرق آسيا بود. اصل بعدي توسعه در اين منطقه آن بوده است که فرآيند توسعه‌گرايي اين کشورها همواره در هماهنگي و تطابق با مولفه‌هاي حاکم بر نظام بين‌الملل همان عصر پيگيري شده است. در واقع توسعه‌گرايي شرق آسيا اگرچه ماهيتي رقابت‌آميز و حتي در مواردي چالش‌برانگيز در قبال نظام بين‌الملل و قدرت‌هاي بزرگ آن داشته است ولي هيچ‌گاه به موضوع تنش امنيتي و تقابل ماهوي با نظام بين‌الملل تبديل نشده است. توسعه‌گرايي شرق آسيا هم در زمان نظام دوقطبي و هم در دوران پس از فروپاشي شوروي توانسته است از طريق هماهنگي با مؤلفه‌ها و اصول حاکم بر اين دو عصر که به ترتيب شامل جنگ سرد و سپس جهاني شدن بود، از فرصت‌ها و امکانات بين‌المللي براي توسعه ملي خود بخوبي بهره‌برداري کند. در واقع ژاپن به‌مثابه کشور پيشرو در اين منطقه همواره اين الزامات بين‌المللي را اخذ کرده و پس از بومي‌سازي و نهادينه کردن آنها در ساختارهاي اجتماعي و فرهنگي منطقه، آن را به‌صورت مستقيم و غيرمستقيم در اختيار ساير کشورهاي توسعه‌گراي شرق آسيا قرار داده است. حاصل بحث آنکه در عصر جهاني شدن نئوليبراليسم و توسعه برون‌گرا به‌عنوان وجه غالب نظام بين‌الملل کنوني، توسعه‌يافتگي از طريق تعامل سازنده و همکاري گسترده با نظام بين‌الملل امکان‌پذير است و نه از طريق خوداتکايي صرف، انزوا و تقابل. توسعه‌يافتگي در عصر جهاني شدن منوط به برقراري پيوند و همکاري گسترده در چارچوب نظام بين‌الملل براي استفاده از امکانات و رفع تهديدهايي است که به‌طور طبيعي در برابر هر کشوري که قصد ارتقاي منزلت بين‌المللي خود را داشته باشد بروز خواهد کرد. در چنين شرايطي الگوي رقابت و همکاري، جايگزين الگوي رويارويي و تقابل خواهد شد. البته در اين رابطه تجربه توسعه شرق آسيا نشان مي‌دهد اگرچه هماهنگي با مولفه‌هاي نظام بين‌الملل نقش مهمي در توفيق برنامه‌هاي توسعه ملي دارد ولي اين به معناي پيروي و تقليد تمام عيار از توسعه‌گرايي نئوليبرال در چارچوب جهاني شدن نيست بلکه هر الگوي توسعه، نيازمند بومي‌سازي و نيز فراهم کردن بسترها و زمينه‌هاي مناسب داخلي است تا در چنين شرايطي در صورت برقراري پيوند با نظام بين‌الملل و جهاني شدن نئوليبراليسم، بتوان از امکانات و فرصت‌هاي اين فضا استفاده کرد. در صورت فراهم نبودن شرايط داخلي، برقراري چنين پيوندي نه‌تنها کمکي به برنامه‌هاي توسعه ملي نخواهد کرد بلکه مي‌تواند اثرات مخربي نيز بر اقتصاد ملي برجاي گذاشته و به مانعي در برابر توسعه ملي تبديل شود. 4- وجه تمايز، شرايط و ويژگي‌هاي ايران و کشورهاي شرق آسيا چند دهه پيش و زماني که ايران با تکيه بر دلارهاي نفتي و موقعيت مناسب بين‌المللي گام در راه صنعتي شدن گذاشت، جز سرزمين آفتاب تابان نامي از ساير کشورهاي شرق و جنوب‌شرق آسيا در عرصه اقتصاد جهاني نبود اما امروز در حالي که صنعت و اقتصاد ايران در چنبره آزمون و خطاهاي مکرر و روزمرگي گرفتار شده است، ببرهاي آسيا و اژدهاي زرد از ميان ويرانه‌هاي جنگ دوم جهاني و جدال پياده‌نظام 2 ايدئولوژي متخاصم «کمونيسم» و «سرمايه‌داري» سر برآورده‌اند. انضباط و احساس نياز به پيشرفت انگيزه اصلي مردم و سياستمداران اين کشورها براي دستيابي هرچه سريع‌تر به رشد و توسعه اقتصادي و صنعتي بوده است. همچنان که دلارهاي بي‌دردسر نفتي عامل سستي و کاهلي در ايران و کشورهاي نفت‌خيز منطقه در راه پرسنگلاخ توسعه اقتصادي است. به دليل وجود منابع عظيم نفت در کشور ايران و درآمدهاي بادآورده ناشي از آن، مسؤولان و مردم هيچ‌گاه خود را در موقعيت مرگ و زندگي نديدند. بنابراين هيچ‌وقت به ضرورت دستيابي به توسعه صنعتي- آنگونه که کشورهاي فاقد منابع زيرزميني قابل توجه چون ژاپن و کره‌جنوبي بدان واقف بودند- پي نبردند. ما هم اگر مثل سنگاپور منبع طبيعي براي کسب درآمد نداشتيم، بدون شک امروز به لحاظ سطح توسعه‌يافتگي بسيار جلوتر از موقعيت فعلي بوديم. سال ۱۹۶۵ که سنگاپور از فدراسيون مالزي اخراج شد، آقاي «لي کوانگ‌يو» که آن موقع نخست‌وزير سنگاپور و يکي از بهترين‌ها در مقايسه با همتايان خود بود، گريه کرد و گفت ما الان به وسيله درياي ماله محاصره شده‌ايم. چون در اندونزي با سوهارتو و در مالزي با «تونگو عبدالرحمن» مشکل داريم. اما سنگاپور که منابع زيرزميني نداشت و حتي آب آشاميدني مورد نياز ساکنان خود را نيز از مالزي تأمين مي‌کرد، به دليل همين تنگناها که حيات سياسي و اقتصادي‌اش را تهديد مي‌کرد، درصدد رسيدن به توسعه اقتصادي و صنعتي براي جبران ضعف‌هاي طبيعي و جغرافيايي خود برآمد و با جديتي که به خرج داد امروز جايگاه مناسبي را در ميان کشورهاي جنوب‌شرق آسيا و حتي جهان کسب کرده است. البته در دهه۱۹۶۰ که به دهه نوسازي معروف است به اين کشور يا کشوري مثل کره‌جنوبي که در زمره کشورهاي موفق در حال توسعه هستند، کمک‌هاي خارجي فراواني اعطا شد. اگرچه همان زمان ترکيه هم همين‌قدر کمک خارجي دريافت کرد اما اين کشور هرگز نتوانست به آن سطح از توسعه‌يافتگي صنعتي برسد که کره‌جنوبي و سنگاپور بدان دست يافته‌اند. در اينجا تفاوت در کيفيت کار نيروي انساني تعيين‌کننده بوده است. کره‌اي‌ها 2 هزار و ۴۸۸ ساعت در سال کار مي‌کنند يعني ۶۵۶ ساعت بيشتر از ايالات متحده و در واقع بيشتر از همه کشورهاي جهان. محرک قوي ديگري که کره‌جنوبي را وادار به سختکوشي و جديت در پيشبرد فرآيند توسعه صنعتي و اقتصادي کرد، خطر حمله خارجي بود، زيرا کره‌شمالي با نظام سياسي کمونيستي و دشمن اصلي نظام سياسي کره‌جنوبي درست در ۴۰ کيلومتري پايتخت اين کشور قرار دارد. موقعيت امروز کره‌جنوبي به لحاظ توسعه صنعتي به‌گونه‌اي است که بسياري آن را الگوي جديد ژاپن مي‌دانند. کره‌اي‌ها که چند دهه پيش براي کار در کارخانجات، رانندگي کاميون و... به کشور ما مي‌آمدند، درآمد سرانه خود را از ۸۰ دلار در دهه۶۰ به حدود ۱۲ هزار دلار در حال حاضر و آن هم با ۴۸ ميليون نفر جمعيت رسانده‌اند. اين را هم بايد گفت که جدا از عوامل محدودکننده فرهنگي و جغرافيايي ما نتوانسته‌ايم از «زمان» نيز بهره مناسب بگيريم. نتيجه‌گيري الگوپذيري مطلق از اقتصاد شرق آسيا با توجه به نظام سياسي- اجتماعي امکانپذير نيست اما مي‌توان با بهره‌گيري از تجارب مثبت اين کشورها، راه را براي پيشرفت سريع اقتصادي کشور هموار کرد. به‌کارگيري توأمان عناصري همچون جمعيت جوان تحصيلکرده، افزايش ساعات کاري مفيد، کاهش مصرف غيرضروري به همراه فرهنگ ملي و بومي ايران اسلامي مي‌تواند نقش بسزايي در توسعه اقتصادي کشور داشته باشد. منابع: - اقتصاد اسلامي چيست؟ http://www.daneshnamah.com پايگاه اطلاع‌رساني و تحليلي فارس‌نيوز - جليلي کامجو، سيدپرويز. (1391). چرا اقتصاد مقاومتي يک ضرورت است http://borhan.ir/nsite/fullstory/news/?id=4048 صدر، سيدمحمدباقر. (1357). طرح گسترده اقتصاد اسلامي. تهران. انتشارات بدر - عابديني، وحيد. (1386). نگاهي به تاثير و کارآمدي تحريم‌هاي اقتصادي http://www.irdiplomacy.ir - نشريه بانک و اقتصاد. شماره111. بهمن 89 - نقش اساسي مديريت مصرف در اقتصاد مقاومتي http://www.samamos.com - وصالي، ساناز و ترابي، مهرنوش. (1389). اثرات تحريم بانک‌ها بر اقتصاد و سيستم بانکي -18 راهکار در اقتصاد مقاومتي. روزنامه جام‌جم. دوشنبه 3 مهر 1391. عسگري، علي -يافته، امير، زمستان 91، هفته‌نامه خبرى-تحليلى وزارت امور اقتصادى و دارايى، سال يازدهم، شماره 406 با کانال تلگرامي «آخرين خبر» همراه شويد
آخرین خبر | ببرهای آسیا چه کردند؟!