آرتور پوپ؛ خدمتگزار يا تاراجگر بزرگ؟

منبع
تاريخ ايراني
بروزرسانی
آرتور پوپ؛ خدمتگزار يا تاراجگر بزرگ؟
تاريخ ايراني/ يادداشت پيش رو در سايت تاريخ ايراني منتشر شده و انتشار آن الزاما به معني تاييد تمام يا بخشي از آن نيست «هنر ايران بزرگترين سرمايه اين کشور بوده زيرا نه فقط ثروت و حيثيت براي آن به وجود آورده بلکه در هر دوره و هر جا براي ايران دوستان زياد ايجاد کرده است و امروز هيچ مملکت متمدني نيست که مجموعه‌هايي از آثار هنري ايران را نداشته باشد، مجموعه‌هايي که به صاحب‌نظرانشان نشان دهد که ايران استحقاق ستايش و محبت دارد.»(۱) در دوم ارديبهشت ماه سال ۱۳۰۴ سخنراني مهمي در «تالار باشکوه خانه جعفرقلي‌خان بختياري (سردار اسعد)» ايراد شد؛ سخنراني‌اي که سرنوشت ميراث فرهنگي اين مرز و بوم را براي هميشه دگرگون کرد و آن را از بي‌ساماني محض چندين ساله رهايي بخشيد، هرچند که اين‌ سامان‌يافتگي به تعبير برخي پژوهشگران چندان هم کار‌شناسانه نبود؛ اما از حق گذشته‌ايم اگر آن را نقطه عطف و تلنگري براي نخستين گام در اين زمينه برنشماريم. سخنران کسي نبود جز آرتور پوپ، ايران‌شناس آمريکايي. وي که در اواخر فروردين‌ماه به عنوان رايزن موسسه هنري شيکاگو به ايران آمده بود تا آثار باستاني اين سرزمين را از نزديک مشاهده کند، به دعوت حسين علاء ـ نماينده مجلس شوراي ملي که قبلاً وزير مختار آمريکا در ايران بود و با وي سابقه دوستي داشت ـ در ميان چهره‌هاي شاخص سياسي و فرهنگي ايران به سخنراني در باب هنر اين مرز و بوم پرداخت؛ از بزرگترين رجال دولت و مجلس و از آمريکاييان برجسته حاضر در تهران دعوت به عمل آمد که در اين سخنراني شرکت کنند. اعضاي دولتي حاضر در اين جمع عبارت بودند از: رضاخان پهلوي سردار سپه که ۷ ماه پس از اين ماجرا به سلطنت رسيد، محمدعلي فروغي (ذکاءالملک) وزير دارايي و رئيس انجمن آثار ملي و عبدالحسين تيمورتاش وزير فوايد عامه. از ميان رجال تراز اول کشور و نمايندگان مجلس شوراي ملي نيز در اين جمع چهره‌هاي برجسته‌اي چون حسين پيرنيا (مؤتمن‌الملک) رئيس مجلس، حسن مستوفي (مستوفي‌الممالک)، حسن پيرنيا (مشيرالدوله)، حسن اسفندياري (محتشم‌السلطنه)، سيد حسن تقي‌زاده، علي‌اکبر داور و مرتضي قلي‌خان بيات (سهام‌السلطان) به چشم مي‌خوردند.(۲) سخنراني شيواي پروفسور پوپ در باب هنر ايراني چنان در دل و جان دست‌اندرکاران اداره مملکت نشست که به زودي آثار خود را در تمامي جوانب نشان داد. آنچنان که گويي دلوي از آب يخ بر سر هويت خفته اين سرزمين ريخته باشند، سراسيمه از خواب عميق دور و دراز خويش برخاست و خواست که جبران مافات کند. دکتر عيسي صديق، مترجم سخنراني تاريخي پوپ درباره ميزان تاثير اين سخنان مي‌گويد: «ترجمه نطق که با فوريت و با سرعت انجام گرفت در‌‌ همان تاريخ به صورت رساله جداگانه از طرف وزارت فرهنگ چاپ و منتشر و به مدارس فرستاده و به معلمان تاريخ توصيه شد که در تدريس از آن استفاده کنند و نکات مهم خطابه را به دانش‌آموزان خاطرنشان سازند.»(۳) و باز در جاي ديگري مي‌گويد: «سخنان پروفسور پوپ که با شور و شوق و شيوايي گفته شد تاثير بسياري در شنوندگان کرد و غرور ملي آنان را برانگيخت و آنان را متوجه اهميت و مقام هنر ايران نمود.» وي از جمله آثار مهم اين سخنراني را چنين برمي‌شمرد: توجه رضاشاه و مسئولان درجه اول مملکت به احياي هنر تاسيس موزه در تهران و شهرهاي مهم فراهم آوردن وسايل کاوش‌هاي علمي با کمک دانشگاه‌ها و انجمن‌هاي اروپايي و آمريکايي ايجاد مدارس متعدد در سطح متوسطه و عالي در پايتخت و شهرهاي بزرگ تشويق صنعتگران تعمير بناهاي تاريخي و تلاش در جهت حفظ آثار ملي برپايي کارگاه‌هايي براي احياي زري‌بافي، قالي‌بافي، کاشي‌سازي و... درست دو سال پس از اين سخنراني يعني در سال ۱۳۰۶ بود که مجلس شوراي ملي قرارداد انحصار کاوش آثار باستاني در شوش ـ قرارداد ۱۹۰۰ـ را که به فرانسويان واگذار شده بود ملغي اعلام کرد و سه سال بعد نيز قانون عتيقات را به تصويب رساند؛ قانوني که اگرچه براي جلوگيري از دست‌اندازي خارجيان، جامع و کامل نبود اما نخستين گام در جهت قانونمند شدن آثار ملي و زمينه‌ساز گام‌هاي جدي‌تر بعدي به شمار مي‌رفت. در مورد موزه نيز تلنگر پوپ به هوش و حواس رجال فرهنگي کار خود را کرد و پس از آن نيز پيشنهادهايي تحت عنوان «براي پيشرفت هنر در ايران» به وزارت معارف داد. موري، کاردار آمريکا در تهران در مورد اين پيشنهاد مي‌گويد: «دولت و طبقه روشنفکر ايران چنان با پيام‌ها و گزارش‌هاي آموزنده آقاي پوپ تحريک شده‌اند که بلافاصله براي عملي کردن پيشنهادهاي او کميسيوني تشکيل داده‌اند. موزه شاهنشاهي که مدت زيادي مايه استهزاي بازديدکنندگان خارجي شده بود تخليه شده است تا گنجينه واقعي آثار باستاني جايگزين آن شود. موزه ملي جديد شايسته نامش خواهد بود و به مکاني براي نمايش جلال و شکوه هنر هخامنشي، ساساني و اسلامي تبديل خواهد شد.»(۴) و اين چنين تاسيس موزه در تهران و شهرهاي بزرگ ديگر به جد مورد توجه قرار گرفت؛ امري که پيش‌تر توجه چنداني بدان نمي‌شد. در اين ميان تاسيس موزه ايران باستان نقطه عطفي در تاريخ فرهنگ و هنر اين سرزمين و نخستين موزه علمي در ايران است. پيشنهاد ديگر پوپ تاسيس اداره‌اي براي آثار باستاني بود. موري در اين‌باره مي‌گويد «... ظاهراً پس از کشمکش بر سر امتياز نفت، هيچ اتفاقي در ايران به اندازه اين کار هموطن برجسته من اين‌چنين اذهان عمومي را به خود جلب نکرده است.»(۵) از ديگر نتايج سخنراني پوپ مي‌توان به تشکيل «انجمن فرهنگي ايران و آمريکا» اشاره کرد که برخي پژوهشگران آن را جزء نکات منفي کارنامه پوپ مي‌دانند و معتقدند «اين انجمن به طور يک‌طرفه ناقل فرهنگ غرب به ايران بود.» پوپ پس از اين سخنراني به عنوان مشاور افتخاري هنرهاي ايراني در خدمت دولت ايران فعاليت کرد. وي مؤسس مدرسه مطالعات آسيايي در آمريکا بود؛ مدرسه‌اي که با برخورداري از متخصصاني در زمينه آشور‌شناسي، اسلام‌شناسي، ايران‌شناسي، نژاد‌شناسي و آموزش زبان سانسکريت، عربي، عبري، فارسي، حبشي، چيني، تبتي و ويتنامي توانست به مؤسسه‌اي با مجوز صدور مدارج بالاي علمي تبديل شود. مدرسه و موسسه آمريکايي هنر و باستان‌شناسي ايران به تدريج توسعه يافت و به موسسه آسيايي تبديل شد و از سال ۱۳۴۵ به دعوت دولت ايران از آمريکا به ايران (شيراز) منتقل و زيرمجموعه دانشگاه پهلوي قرار گرفت.(۶) پروفسور پوپ سه نمايشگاه بزرگ هنر ايران در فيلادلفيا، لندن و لنينگراد برگزار کرد که اين نمايشگاه‌ها در شناسايي هنر ايران به کشورهايي اروپايي سهمي بسزا داشتند. وي همچنين در سال ۱۹۳۵ به عضويت فرهنگستان ايران درآمد و در‌‌ همان سال از سوي دانشگاه هاروارد براي ايراد سخنراني درباره تاثير معماري ايران بر معماري اروپا عازم فرانسه شد. در نتيجه پژوهش‌هاي سه کنگره مذکور و سفرهاي متعدد پروفسور پوپ به ايران براي گرفتن عکس از بناهاي تاريخي و آثار هنري ايران، با همکاري هفتاد تن از استادان و دانشمندان و کمک دولت ايران، به کوشش و همت فو‌ق‌العاده پروفسور پوپ و همسرش (دکتر فيليپس اکرمن) کتاب بسيار نفيس و مهم «بررسي هنر ايران» در شش جلد قطور بزرگ با سه‌ هزار صفحه متن و پنج هزار قطعه عکس تاليف و طبع و در ۱۳۱۷ منتشر شد که در نوع خود بي‌نظير است و خدمات ايران را به فرهنگ و هنر جهان آشکار مي‌سازد.(۷) پوپ در اولين سفرش به ايران رئيس بخش صنايع خاور نزديک در موسسه صنايع ظريفه شيکاگو بود. وي در اين سفر کوشيد تا گزارش مصوري از معماري ايران تهيه کند. به توصيه علاء، رضاخان در برابر منع مذهبي و بدگماني عمومي ايستاد و اجازه داد پوپ و همراهانش به مساجد و بناهاي مذهبي وارد شوند و پژوهش و عکسبرداري‌هاي لازم را انجام دهند. در تهيه عکس‌هاي پوپ آنتوان سوريوگين، مرتضي رستمي و اسد بهروزان همکاري داشتند. از پوپ به عنوان يکي از پيشگامان تاريخ عکاسي ايران نيز ياد مي‌شود.(۸) وي همچنين علاوه بر کتاب «بررسي هنر ايران» کتاب‌هاي زيادي در زمينه هنر ايران به نگارش درآورده که عبارتند از: معماري ايران: پيروزي شکل و رنگ، شاهکارهاي هنر ايران، سفالگري ابتدايي ايران، آشنايي با مينياتورهاي ايران، سير و صور نقاشي ايران، معماري ايران، هنر ايران در گذشته و آينده. در چند سال گذشته پژوهشگران حوزه تاريخ نقدهاي فراواني را به پوپ وارد کرده‌اند که مهم‌ترين آن کتاب «تاراج بزرگ» اثر دکتر محمدقلي مجد است که بر اساس اسناد وزارت امور خارجه آمريکا نوشته شده است. دکتر مجد در اين کتاب به نمايشگاهي که پوپ در باب عرضه و شناسايي هنر ايراني در لندن برگزار کرد (۱۹۳۱م) اشاره مي‌کند و يکي از کارهاي پوپ را انتقال اشياي نفيس از اماکن متبرکه و مساجد به اين نمايشگاه‌ها مي‌داند؛ اشيايي که تا آن زمان چشم هيچ اروپايي و آمريکايي بدان نخورده بود و پوپ با زحمت زياد توانست با کمک دولت ايران اشياء مورد نظر را به اين نمايشگاه‌ها برساند. دکتر مجد بر اساس اسناد وزارت خارجه آمريکا نارضايتي متوليان اماکن متبرکه را ناشي از ترس از بازنگردانيدن اشياء امانت گرفته شده مي‌داند اما بر اساس‌‌ همان اسناد اذعان مي‌کند که همه اشياء «با سه هواپيما به تهران حمل و مستقيما به کاخ محل اقامت شاه منتقل شدند.»(۹) بر اساس همين اسناد دکتر مجد در اين ماجرا تقصير‌ها را بر گردن پوپ مي‌اندازد در حالي که اسناد مي‌‌گويند همه آثار به ايران بازگردانده شده و اينکه دولت آن‌ها را تحويل متوليان مساجد نداده امري است که متوجه دولت ايران است و نه شخص پوپ؛ کمااينکه دکتر مجد در اين ماجرا سندي مبني بر همدستي پوپ با رضاشاه و سرنوشت اين آثار پس از بازگشت به ايران ارائه نمي‌دهد. اينکه دولت اين اشيا را بعداَ به مکان‌هاي اصلي خويش بازگردانده يا آن‌ها را به موزه ملي فرستاده و يا حتي اينکه خود بر آن دست‌اندازي کرده براي ما نامعلوم است. دکتر مجد همچنين خارج کردن آثار باستاني و انتقال آن‌ها به موزه‌هاي آمريکا توسط پوپ را کاري نابجا و غارت آثار ملي ايران مي‌داند. اين ايراد اگرچه از نگاه امروز بجاست اما در آن زمان قانوني مبني بر منع انتقال اين اشيا از کشور وجود نداشت. تنها قانون موجود در اين زمينه قانون عتيقات مصوب ۱۳۰۹ مجلس بود ـ که آن هم متأثر از حضور پوپ و تلاش‌هاي وي ايجاد شده بود ـ که به موجب آن تقسيم اشياي مکشوفه را به ترتيبي که در قانون ذکر شده بين دولت و کاوشگر مجاز مي‌شمرد و حتي صدور سهم کاشف را از پرداخت حقوق و عوارض گمرکي معاف مي‌دانست. اين قانوني بود که وکلاي مجلس اين مملکت به تصويب رسانده‌ بودند بنابراين عمل وي غيرقانوني به شمار نمي‌رفت. اين در حالي است که تا پيش از تصويب قانون مذکور حتي تا اين مقدار سخت‌گيري هم وجود نداشت و فرانسويان آثار باستاني حاصل از کاوش‌هاي شبانه‌روزي خود را بي‌هيچ دغدغه‌اي از کشور خارج مي‌کردند. آرشيو بزرگ عکس‌هاي پوپ از معماري سراسر ايران اکنون در موزه نارنجستان شيراز و کتابخانه ملي ايران است؛ عکس‌هايي که حاصل سال‌ها تلاش بي‌وقفه‌ و بزرگترين ميراثش بودند و اين بزرگترين ميراث حالا در ايران است و نه در آمريکا. منتقدان مي‌گويند پول‌دوست بود و آثار ملي ايران را به کشورش مي‌برد اما اهداي کتابخانه ۱۲ هزار جلدي‌اش به موسسه هنر آسيايي دانشگاه شيراز و نيز مجموعه‌اي از پارچه‌ها، فرش‌هاي کهن و آثار عتيقه ايران و جهان که گردآورده بود و اکنون در موزه نارنجستان هستند، بيانگر حقيقت ديگري است.(۱۰) بدون ترديد پوپ و اقدامات وي در ايران خالي از اشکال نبوده، اما جانب انصاف را اگر فرو نگذاريم کفه خدمات وي بر کفه ناراستي‌ها و خطاهاي سهوي و عمدي‌اش مي‌چربد و اين چربيدن آن‌قدر کم نيست که بخواهيم از آن چشم بپوشيم و يا حتي اسپري به دست گرفته و بر سر مزاري فرياد وا ايرانا سر بدهيم که صاحبش روزي آرام گرفتن در خاک ايران را آرزو کرده و چنين گفته است: «آرزوي من اين است که جسدم در ايران به خاک سپرده شود تا آيندگان از ستايش من نسبت به ايران و هنرمندان و متفکرين بزرگي که در دامان خود پرورده است مستقيماَ و به رأي‌العين آگاه شوند و قدر و مقام اين ملت و مملکت را بدانند.»(۱۱) پي‌نوشت‌ها: ۱ـ بخشي از سخنراني آرتور پوپ در ۲ ارديبهشت ۱۳۰۴ ۲ـ هنر ايران در گذشته و آينده (اثر دکتر پوپ)، مقدمه به قلم عيسي صديق ۳ـ همان ۴ـ گزارش موري، شماره ۱۰۶۴، ۹۲۷، ۸۹۱/۱۰، مورخ ۶ مه ۱۹۲۵، به نقل از کتاب تاراج بزرگ دکتر محمدقلي مجد. ۵ـ گزارش موري، شماره ۱۰۸۰، ۹۲۷، ۸۹۱/۱۳، مورخ ۱۳ مه ۱۹۲۵ به نقل از تاراج بزرگ. ۶ـ ماهنامه انديشه و تاريخ سياسي ايران معاصر سال پنجم، شماره ۴۳، فروردين ۱۳۸۵، ص۱۷ ۷ـ به نقل از دکتر عيسي صديق در مؤخره کتاب هنر ايران در گذشته و آينده تاليف آرتور پوپ ۸ـ ماهنامه انديشه و تاريخ سياسي ايران معاصر، پيشين، ص ۱۸ ۹ـ محمدقلي مجد، تاراج بزرگ، چاپ دوم، مؤسسه مطالعات و پژوهش‌هاي سياسي ص۸۰ و ۸۱ ۱۰ـ محمد رستمي، ايران‌شناسي و ادبيات فارسي، پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي، ۱۳۹۰ ۱۱ـ عيسي صديق، يادگار عمر، وزارت فرهنگ و هنر، ۱۳۵۳، ج۳ منابع: - هنر ايران در گذشته و آينده، دکتر پوپ، ترجمه عيسي صديق - آرامگاه خارجيان در اصفهان، هوشنگ مظاهري، فرهنگ اصفهان، بهار ۱۳۷۸، شماره ۱۱ - ايران‌شناسي و ادبيات فارسي، محمد رستمي، پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي، ۱۳۹۰ - تاراج بزرگ، محمدقلي مجد، چاپ دوم، تهران: مؤسسه مطالعات و پژوهش‌هاي سياسي - ماهنامه انديشه و تاريخ سياسي ايران معاصر، سال پنجم، شماره ۴۳، فروردين ۱۳۸۵ - عيسي صديق، يادگار عمر، وزارت فرهنگ و هنر، 1353 *ايران‌دخت خوانساري