برهان/
مطلبي که مي خوانيد از سري مطالب سايت برهان است و انتشار آن الزاما به معني تاييد تمام يا بخشي از آن نيست.
يک مسئله، زماني ميتواند در فضاي عمومي جامعه فراگير شود که تکتک مردم احساس کنند با آن رابطه و نسبتي دارند. مسئلهي جمعيت ايران در سالهاي آينده، موضوعي است که هريک از ما را بهنوعي با خود همراه کرده است؛ مسئولين در جامعه از جهت اتخاذ سياستگذاريهاي لازم در اين حوزه و مردم از جهت رسيدن به خانوادهي مطلوب. بهطوريکه کمتر محفل خانوادگي را ميتوان پيدا کرد که اين موضوع در آن بررسي نشده باشد. تعداد فرزندان در خانواده از آن دسته موضوعاتي است که به کليهي اقشار جامعه مربوط ميشود و در حوزههاي مختلف هم پيامدهايي دارد. اما صرفنظر از اظهارنظرهاي اوليهاي که هريک از ما در برخورد با اين موضوع داريم، به نظر ميرسد بايد ابتدا نگاهي دقيق به آمارها داشته باشيم و بدانيم ايجاد نگرانيها دربارهي جمعيت به سبب به وجود آمدن چه واقعيتهايي است.
طبق آخرين آماري که رئيس مرکز آمار ايران اعلام کرده است، «جمعيت کشور براساس نتايج سرشماري اخير، 74 ميليون و 961 هزار و 702 نفر ميباشد. طبق اين سرشماري، ميانگين نرخ رشد جمعيت در سال جاري به 3/1 درصد کاهش يافته، در حالي که اين نرخ در سال 85 حدود 6/1 درصد بود.»[i]
نرخ رشد جمعيت ايران در حال حاضر، 1/6 درصد است که به گفتهي محسن قدمي، معاون بهداشتي دانشگاه علوم پزشکي شيراز، بين سالهاي 1415 تا 1420، صفر خواهد شد و بعد از آن، رشد منفي را تجربه ميکند.
مسئلهاي که در اينجا لازم به ذکر است، نتايج سرشماريهاي گذشته است که براي اولينبار چراغ خطر را روشن کرد. با اين حال، علاوه بر آن، کارشناسان به دلايلي که معلوم نيست، از اعلام هشدار در اين زمينه پرهيز کردند و نه تنها از کنار مسئله گذشتند، بلکه حتي در مقابل تأکيد برخي مسئولين و از آن جمله رئيسجمهور وقت، مبني بر لزوم افزايش رشد جمعيت و در نظر گرفتن بستههاي حمايتي و تشويقي براي افزايش زادوولد، با لحني بهظاهر عالمانه و داعيههاي کارشناسانه و علمي، اينگونه اظهارات را به باد انتقاد و حتي سخره گرفتند. مثلاً نتايج سرشماري عمومي نفوس و مسکن در سال 1385 تا حدودي مسئلهي کاهش رشد چشمگير جمعيت ايران و عواقب احتمالي مترتب بر آن را نشان ميداد.
ما در سال 1385، پنج ميليون نفر جمعيت سالمند داشتهايم. در سال 1405، 10 ميليون نفر جمعيت سالمند ما خواهد بود. کاهش 3/0 درصدي ميانگين نرخ رشد جمعيت طي 5 سال و رسيدن ميانگين سني جمعيت کشور در سال 90 به سن نزديک به 30 سال، بسيار قابل تأمل است. چنانکه اگر اين روند ادامه يابد، متأسفانه طي ربع قرن آينده، علاوه بر کاهش جمعيت، شاهد پديدهي سالمندي عمومي خواهيم بود.
دانستن اين واقعيات وقتي براي ما قابلتأملتر ميشود که متوجه ميشويم رسانههاي بيگانه خط خبري خاصي را از زمان مطرح شدن اين موضوع دنبال ميکنند.
البته تحرکات رسانههاي خارجي در اين راستا امري قابل پيشبيني بود؛ چرا که سياست کلي آنها در مواجهه با صحبتهاي رهبر معظم انقلاب، سياست واحدي است. آنها همواره تلاش ميکنند با هجوم حداکثري به اين صحبتها، ذهن مخاطب را راجع به ايشان مخدوش کنند. رهبر حکيم انقلاب از فضاي رسانهاي که عليه مواضع ايشان فعال ميشود، آگاهي کامل دارند؛ اما هيچگاه مصلحت کشور را فداي شانتاژهاي خبري و هجمههاي رسانه اي نميکنند. وقتي اقتضاي اقتدار و عزت ما در سالهاي آينده، در گرو نسل جوان بانشاط، آگاه و انقلابي است، ايشان تذکر ميدهند: «کشورِ بدون جمعيت جوان، يعني کشورِ بدون ابتکار و پيشرفت و هيجان و شور و شوق. بنابراين برنامهي حياتي تکثير نسل بايد بهطور جدي، دنبال و پيگيري شود.»[ii]
درست از زماني که رهبر معظم انقلاب بحث غلط بودن سياستهاي کنترل جمعيت در سالهاي گذشته را مطرح کردند تا همين هفتههاي اخير که معظمله سياستهاي کلي جمعيت را به رؤساي قواي سهگانه و رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام ابلاغ نمودند، رسانههاي بيگانه به عناوين مختلف سعي دارند اين سياستها را غيرکارشناسي و غيرمنطبق با شرايط اقتصادي و بعضاً غيرلازم جلوه دهند. بهطور مثال، سايت دويچهوله فارسي، در مطلبي با عنوان «تأکيد [آيتالله] خامنهاي بر برنامهي حياتي تکثير نسل» در روز جهاني ماما به تحليل اين مسئله ميپردازد:
«سياست افزايش جمعيت در حال تبديل شدن به يکي از سياستهاي اصلي جمهوري اسلامي است. گويا فشار مسائلي چون تحريمهاي بينالمللي، پروندهي اتمي ايران و تورم و بيکاري نتوانسته دولتمردان را از لزوم افزايش جمعيت منصرف کند... اين سخنان [آيتالله] خامنهاي در راستاي سياستي است که از سال 1391 آغاز شد. وي در تابستان آن سال، در ديدار با جمعي از مسئولان جمهوري اسلامي گفت که مسئولان بعد از سال 1371 بايد سياست کنترل جمعيت را کنار ميگذاشتند. رهبر ايران با بيان اينکه در صورت ادامهي سياست کنترل جمعيت، دچار پيري و در نهايت کاهش جمعيت خواهيم شد، از مسئولان خواست کشور را از حالت هر خانواده يک يا دو بچه خارج کنند تا جمعيت ايران به 150 تا 200 ميليون نفر برسد. از آن پس، سياستهاي دولتي دربارهي کنترل جمعيت تغيير کرد. در جديدترين اقدام، مجلس ايران قانوني را تصويب کرد که به موجب آن، جراحيهاي جلوگيري از بارداري مثل وازکتومي ممنوع ميشوند.»[iii]
سايت العربيهي فارسي هم در همين تاريخ به بررسي اين موضوع پرداخت و در اينباره نوشت:
«آيتالله خامنهاي، رهبر جمهوري اسلامي ايران، روز دوشنبه 8 ماه مه گفت يک مسئلهي حياتي است و بايد بهطور جدي دنبال شود. ايشان در ديدار با جمعيت مامايي ايران، ضمن قدرداني از زحمات آنها گفت که کثرت جمعيت جوان، يکي از امتيازات کشور است و در صورت استمرار سياستهاي تحديد نسل، کشور در سالهاي آينده، دچار سالمندي عمومي خواهد شد...در ماههاي اخير آيتالله خامنهاي نسبت به کاهش جمعيت ايران بارها هشدار داده و جمعيت کنوني کشور را بسيار کم دانسته و اعلام کرده که جمعيت ايران بايد به 150 ميليون نفر برسد. اين هشدارها از سوي ديگر روحانيون بلندپايهي ايران تکرار شده و رنگوبوي مذهبي نيز به خود گرفته است. ناصر رفيعي، عضو جامعه المصطفي العالميه، طي مراسم فاطميه در ماه گذشته، نسبت به کاهش جمعيت شيعه در برابر اهل سنت در ايران هشدار داد و گفت که براي اولينبار در سال تحصيلي جديد، در پايهي اول ابتدايي، جمعيت دانشآموزان شيعه با اهل سنت برابري ميکرد. رفيعي گفت در حالي که اهل سنت ايران از سياست 4 همسر و 40 اولاد پيروي ميکنند، جمعيت شيعيان ايران رو به کاهش گذاشته است... در ويدئويي که طي روزهاي اخير از سوي کاربران سايتهاي اجتماعي دستبهدست ميشود، يکي از واعظان مذهبي در ايران از مردم ميخواهد از همين امشب دست به کار شوند و کليد عمليات 5 فرزندي، 8 فرزندي، 12 فرزندي و 14 فرزندي را بزنند.»[iv]
اما موضوع، مهمتر از آن بود که رسانههاي خارجي به اين حد از خبررساني اکتفا کنند. آنها اين موضوع را دستمايهي گفتوگوهاي خود نيز قرار دادند. در اين ميان، راديو فردا از پيشتازان بود. راديو فردا در گفتوگو با حسين قاضيان، پژوهشگر دانشگاه سيراکيوز، سعي کرد ضمن سياهنمايي از اوضاع داخلي ايران، اتخاذ اين سياستها را غيرکارشناسي بخواند:
«خبرنگار راديو فردا پرسيد: آيتالله خامنهاي چندي پيش گفته بود که سياستهاي جلوگيري از کثرت جمعيت پس از آنکه جمعيت ايران به صدوپنجاه ميليون رسيد بايد آغاز بشود، آيا به گمان شما، ايران از نظر ساختاري، توانايي نگهداري و ارائهي خدمات به چنين جمعيتي را با سياستهاي کنوني خواهد داشت؟ قاضيان گفت: جمعيت جوان بهعنوان نيروي کار خيلي مهم است، اما مسئلهي نيروي کار يک امري است که در اقتصاد بهعنوان يک مزيت نسبي بايد به آن نگاه کرد؛ يعني بايد ديد که آيا ما در دورههايي که نرخ رشد جمعيت بالاي حدود سه و نه دهم درصدي داشتيم و جمعيت جوان زيادي به کشورمان اضافه شد، آيا توانستيم براي اينها کار توليد کنيم؛ يعني از لحاظ جمعيتي نيروي کار توليد شد، اما آيا کار هم براي اينها توليد شد؟ وي افزود: ما ديديم که در يک دوره فشار اين جمعيت روي آموزشوپرورش ابتدايي و بعد راهنمايي و دبيرستان آمد و بعد روي دانشگاه و الآن فشار اينها به بازار کار رسيده است، اگر سياستهاي اقتصادي، اجتماعي ديگري نباشد که بتواند تکاپوي اين افزايش رشد جمعيت را داشته باشد، افزايش جمعيت به چه دردي ميخورد؟ مهم اين است که آنها از يک کيفيت قابل قبولي از زندگي برخوردار باشند.»[v]
گرچه قاضيان در خلال صحبتهايش از دورههايي ياد کرد که نرخ رشد بالاي جمعيتي در ايران وجود داشته است، اما در عين حال هيچ اشارهاي به تبعات جنگ تحميلي در آن سالها نداشت و از تفاوتهايي که آن دوره را از زمان حاضر متمايز ميکند سخني به ميان نياورد. البته ناگفته نماند که طرفداران سياستهاي مقابله با کاهش جمعيت در ايران بهخوبي از نقاط ضعف موجود در کشور آگاهاند و معتقدند برنامهريزيها براي انجام سياستهاي تشويقي بايد به همراه رفع مشکلات داخلي باشد. چنانکه در سياستهاي کلي جمعيت، که توسط مقام معظم رهبري به قواي سهگانه و رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام ابلاغ شد، بندهايي ديده ميشود که حاکي از نگاه همهجانبه به موضوع است:
· رفع موانع ازدواج، تسهيل و ترويج تشکيل خانواده و افزايش فرزند، کاهش سن ازدواج و حمايت از زوجهاي جوان و توانمندسازي آنان در تأمين هزينههاي زندگي و تربيت نسل صالح و کارآمد.
· ترويج و نهادينهسازي سبک زندگي اسلامي-ايراني و مقابله با ابعاد نامطلوب سبک زندگي غربي.
· ارتقاي اميد به زندگي، تأمين سلامت و تغذيهي سالم جمعيت و پيشگيري از آسيبهاي اجتماعي، بهويژه اعتياد، سوانح، آلودگيهاي زيستمحيطي و بيماريها
· فرهنگسازي براي احترام و تکريم سالمندان و ايجاد شرايط لازم براي تأمين سلامت و نگهداري آنان در خانواده و پيشبيني سازوکار لازم براي بهرهمندي از تجارب و توانمنديهاي سالمندان در عرصههاي مناسب
· توانمندسازي جمعيت در سن کار با فرهنگسازي و اصلاح، تقويت و سازگار کردن نظامات تربيتي و آموزشهاي عمومي، کارآفريني، فنيحرفهاي و تخصصي با نيازهاي جامعه و استعدادها و علايق آنان در جهت ايجاد اشتغال مؤثر و مولد.
· بازتوزيع فضايي و جغرافيايي جمعيت متناسب با ظرفيت زيستي با تأکيد بر تأمين آب با هدف توزيع متعادل و کاهش فشار جمعيتي.[vi]
نگراني غربيها از سياستهاي جمعيتي در ايران تا آنجا پيش رفت که آنها با تحريف اطلاعات آماري، اين سياستها را غيرلازم خواندند. حسين قاضيان در گفتوگو با راديو بيبيسي ميگويد:
«دو نگراني ممکن است وجود داشته باشد؛ يکي نگراني از تعداد جمعيت در آينده و يکي ساختار جمعيت. نگراني از تعداد جمعيت ناشي از اين است که گويي جمعيت ايران رو به کاهش است، در حالي که اين نگراني بجا نيست، در حال حاضر نرخ رشد جمعيت ايران چيزي بين يک و شش تا يک و سه دهم درصد است. اين به اين معني است که چيزي بيش از يک ميليون نفر در هر سال دارد افزايش پيدا ميکند.
بنابراين حتي با نرخ رشد کنوني جمعيت، پيشبيني ميشود که در پنجاه سال آينده جمعيت ايران به صد و پنجاه ميليون نفر برسد؛ يعني همان رقمي که آيتالله خامنهاي معمولاً تأکيد ميکند. بنابراين نگراني از تعداد جمعيت در آينده تا حد زيادي بيوجه است. اما در مورد ساختار جمعيت، يعني کهنسال شدن جمعيت، اين نگراني تا حدي بجاست؛ يعني جمعيت ايران با شدتي بسيار ملايم رو به کهنسالي ميرود. شايد چيزي در حدود سيوپنج تا چهل سال آينده، اگر نرخ رشد جمعيت کنوني ادامه پيدا بکند، به جمعيتي برسيم که پانزده درصد يا بيشتر از آن بالاي شصتوپنج سال هستند و اين بنا به معيارهاي جمعيتي نشاندهندهي يک جمعيت کهنسال است.»[vii]
اين تحليلهاي آماري در حالي ارائه ميشود که براساس سناريوهاي سازمان ملل، که در سال 2010 براي کشور ما پيشبيني شده است هم اين جمعيت براي ايران حاصل نميشود. اين سناريو سه مرحلهاي است: رشد بالا، رشد متوسط و رشد پايين. در سناريوي رشد بالا، ميزان باروري کل از 1.8 فرزند براي هر مادر به 2.5 فرزند در سال 1480 خواهد رسيد. در اين سناريو، در سال 1430 جمعيت ايران به حدود 100 ميليون نفر رسيده و ثابت ميماند.
در صورت وقوع سناريو رشد متوسط، ميزان باروري کل از 1.8 فرزند براي هر مادر به 1.5 فرزند در سال 1420 کاهش يافته و جمعيت کشور در اين سال به حدود 86 ميليون نفر و درصد سالمندي به 22 درصد خواهد رسيد. بعد از آن، با وجود افزايش باروري تا حد دو فرزند تا سال 1480 جمعيت کشور رو به کاهش ميرود و به حدود 62 ميليون نفر خواهد رسيد. سومين سناريو رشد پايين است که در آن ميزان باروري کل از 1.8 بچه براي هر مادر در سال 1390 به حدود يک فرزند براي هر مادر در سال 1420 و درصد سالمندي جمعيت به حدود 25 درصد خواهد رسيد. بعد از سال 1420 نرخ جمعيت با کاهش مواجه ميشود و به حدود 31 ميليون نفر ميرسد و درصد سالمندان به 47 درصد افزايش خواهد يافت.
مضاف بر اين، تنها نگراني دوم به قول اين رسانهي خارجي هم کافي است تا امروز مسئولين در کشور به فکر چاره باشند؛ چراکه يک جامعهي پير و فرتوت در هيچ عرصهاي، قدرت پيشرفت ندارد.
قاضيان در ادامه به مهمترين بخش از ادلههاي خود ميپردازد و بحث کيفيت زندگي را پيش ميکشد:
«اما چيزي که در اين ميان فراموش شده کيفيت است؛ يعني صرفنظر از تعداد جمعيت و نرخ رشد، مسئلهي کيفيت هم مطرح است، کيفيت زندگي کساني که قرار است به اين جمعيت اضافه بشوند تحت تأثير سياستهاي جديد و کيفيت زندگي کساني که تحت سياستهاي جمعيتي قديم به دنيا آمدند.»
اولاً در الگوي زندگي يک فرد مسلمان ايراني، استانداردهايي که در دنياي غرب براي کيفيت زندگي تعريف شده، مورد پذيرش نيست. مسلماً انساني که در غرب خود را در جاي خدا نهاده است، نه به لحاظ فرهنگي و نه به لحاظ اقتصادي، نميتواند دست از خودخواهي و مصرفگرايي بردارد. اما راه چارهي امروز ما، نه کنترل جمعيت، بلکه تلاش براي غبارروبي زندگيمان از سبک زندگي غربي و همچنين تلاش براي بهبود وضعيت معيشتي و رفاهي مردم است و البته که نقش مسئولين حکومتي در اين ميان بسيار پررنگتر است.
اين خط خبري همچنان از سوي رسانههاي مختلف بهاصطلاح آن طرف آبي، پيگيري خواهد شد و بهمحض اينکه هر نهاد دولتي و غيردولتي در کشور به اقدامي در اين زمينه دست بزند، جلسات کارشناسي آنها قوت خواهد گرفت.
اما اصليترين سؤالي که در اينجا مطرح ميشود اين است که چه کساني از کاهش جمعيت در ايران احساس رضايت دارند؟ چرا عدهاي اصرار دارند اين طرح را يک طرح غيرکارشناسي بنامند؟
با توجه به سابقه و پيشينهي دشمنان خارجي ما، به نظر ميرسد اين طرح با منافع آنها سازگاري نداشته باشد. اين منافع ميتواند در حوزههاي مختلف براي آنها تعريف شود. در يک بررسي کارشناسي از نظرات آنها در مورد سياستهاي جمعيتي در کشورهاي جهانسومي به نکات جالبي دست پيدا ميکنيم. در مقالهي علمي «تنظيم خانواده؛ بزرگترين پروژهي مهندسي اجتماعي در جهان» در تشريح استراتژيهاي نوين جنگ آمده است:
«تاريخ جنگ و استعمار نشان ميدهد که جنگهاي تجاوزکارانه سه هدف غايي را دنبال ميکردهاند:توسعه ثروت،اشغال سرزمين وافزايش نفرات. در يک کلام، هدف جنگ تجاوزکارانه افزايش دسترسي و سيطره بر منابع است؛ منجمله منابع مالي، تجاري، طبيعي و انساني. به عبارت ديگر، يکي از استراتژيهاي نوين جنگ، کاهش و به عبارت دقيقتر کنترل جمعيت [viii]دشمن ميباشد.»
پروفسور ژاکلين کاسون طي بررسي خود در کتاب «جنگ عليه جمعيت» نشان ميدهد که کنترل جمعيت جهاني کاملاً منطبق بر پارامترهاي دکترين نظامي و يک جنگ تمامعيار است.
به گفتهي آلوين تافلر، پس از پايان جنگ سرد، سرويسهاي جاسوسي دچار چالش هويت شده و به دنبال هدف و مأموريتي قابل توجه بودند تا بودجه و وجود خويش را توجيه نمايند و کدام فعاليت جهاني بهتر از مسائل محيطي که امنيت ملي را مورد تجاوز قرار ميدهند؟ از ديدگاه آنها، دشمن ديگر اتحاد جماهير شوروي نبود، حتي کمونيسم چيني نبود، زيرا به نظر ميآمد چينيها سريعتر از آنچه کميسيون سهجانبهي پيمان اقتصادي که در سال 1973 ميان آمريکا، اروپا و ژاپن در دفاع از منابع اقتصادي مشترک در مقابل کشورهاي در حال توسعه منعقد گرديد، در حال رفتن به سمت سرمايهداري هستند. دشمني که کميتهي جاسوسي خطر آن را جدي ميدانست، رشد جمعيت بومي در کشورهاي کمتر توسعهيافتهي با منابع غني است.[ix]
دولت آمريکا که سابقهي طولاني در به استعمار کشيدن کشورهاي توسعهنيافته دارد، در اين زمينه نيز پيشقدم ميشود:
«در سال 1948، دولت آمريکا يک واحد آکادميک نخبه به نام دفتر تحقيق عمليات تأسيس نمود تا پايههاي تئوريک عمليات رواني در علوم اجتماعي را استخراج نمايد. اين دفتر توسط دانشگاه جان هاپکينز و طي قراردادي با ارتش آمريکا در بالتيمور مريلند پايهريزي شد. طي دههي هفتاد و در زمان هنري کسينجر، مشاور امنيت ملي رئيسجمهور وقت، پروژهي مطالعاتي دربارهي تأثير روند رشد جمعيت جهاني بر امنيت ملي آمريکا انجام شد. اين پروژه که NSSM200 نام گرفت، روند فزايندهي رشد جمعيت جهاني را برخلاف امنيت ملي آمريکا دانسته و با تشريح استراتژي آمريکا در مورد جمعيت جهاني، سياستها، راهکارها، چگونگي همکاري سازمانهاي بينالمللي و روش ترغيب و اقناع رهبران کشورهاي مورد نظر براي کاهش روند رشد جمعيت را تبيين ميکند.»[x]
اما بهواقع چرا رشد جمعيت در کشورهاي در حال توسعه و با منابع غني، برخلاف امنيت ملي آمريکاست و با کداميک از منافع آنها در تضاد است:
«براساس اين پژوهش، جمعيت کشورهاي در حال توسعه و با منابع غني در صورتي که با همان ضريب رشد، افزايش يابد، موجب بهشدت بالا رفتن خواستها و انتظارات عمومي در ميان مردم، از جمله آموزش، اشتغال، بهداشت و مسکن ميشود که خود به ناپايداريهاي اجتماعي و سياسي در اين کشورها تبديل خواهد شد. اين ناپايداريها در کشورهاي داراي منابع غني تا اندازهي زيادي منافع کشورهاي صنعتي همچون آمريکا و بهرهي آنها از اين منابع و سرمايهگذاري در کشورهاي فوق را به خطر خواهند انداخت. از سوي ديگر، فشار ايجادشده براي تأمين نيازهاي اين جمعيت بالا، در آينده موجب ميشود که دولتها و حاکمان اين کشورها به دنبال افزايش قيمت نفت جهت تأمين نيازها و انتظارات رفاهي و معيشتي مردم خود باشند و افزايش قيمت نفت تأثير بسيار منفياي بر روي اقتصاد آمريکا خواهد داشت.»[xi]
اصولاً مطرح شدن مسئلهي کنترل جمعيت از سوي استکبار سياسي و اقتصادي دنيا و اختصاص بودجهي کلان براي تأمين نيازمنديهاي کنترل جمعيتي کشور توسط سازمان ملل و... خود گوياي وجود يکسري انگيزههاي سياسي و اقتصادي دنياي غرب از طرح اين مسئله است. در اين راستا، سؤالات زيادي ميتوان طرح کرد:
چرا دولتهاي غربي براي انجام کنترل جمعيت و مطالعات مورد نياز آن در کشورهاي جهان سوم، پول و امکانات در اختيار قرار ميدهند؟ آيا نميتوانستند اين هزينه را صرف تحقيقات در مورد بررسي توزيع عادلانهي غذايي و انتقال و رشد تکنولوژي علمي و... کنند؟
اما امروز بار کنترل جمعيت جهان بر دوش يک زن شرقيبه نام دکتر نفيس صديق پاکستاني است.وي در سفري که سال 1372 به ايران داشت، در کنفرانس منطقهاي تنظيم خانواده ميگويد:
«همه معتقدند که براي جلوگيري از رشد نامعقول جمعيت ايران بايد کاري کرد... ما به ايران آمدهايم تا در تنظيم يک برنامهي جمعيتي به ايران کمک کنيم. ضمن آنکه اين برنامهي کوتاهمدت دوساله، چهار ميليون دلار هزينه خواهد داشت.»
جاي اين سؤال و اين فکر واقعاً وجود دارد که سفير سازمان بينالملل براي چه هدفي راهي کشور ما شده است؟! آيا ميتوان تصور کرد سازمان ملل، که در صحنههاي مختلف بينالمللي ثابت کرده يک سازمان آمريکايي است و منافع کشورهاي مختلف را فداي منافع آمريکا ميکند، در اين رابطه خيرخواه ملت ماست؟!
جالب اينکه کشورهاي غربي هيچگاه سياستهاي کنترل جمعيت را در کشورهاي خود اجرا نکردهاند. کاهش جمعيت در اين کشورها امري بدون برنامهريزي حکومتها و ناشي از نظام معرفتي آنهاست. سبک زندگي برپايهي انسانمحوري، جايي براي استواري نظام خانواده باقي نميگذارد تا چه رسد به اينکه رشد جمعيت در سايهي افزايش تعداد فرزندان در خانواده حاصل گردد.
شعار آزادي بهخصوص در حوزهي روابط جنسي، پيامدهاي فراواني براي آنها داشته است. آنها مجبور شدند سقطجنين را، که بهطور قانوني ممنوع بود، آزاد اعلام کنند. به اين ترتيب، انواع شيوههاي جلوگيري از بارداري، عقيم کردن و امثال آنها نيز رواج يافت و به دنبال آن، ميزان باروري با سرعت قابل ملاحظهاي کاهش پيدا کرد. رفاهطلبي، فرديتخواهي، اشتغال زنان، بههمريختگي ساختار خانواده و آزاد شدن روابط نامشروع، غرب را آنچنان دچار بحران کرده است که قوانيني براي کمک به فرزندان نامشروع به وجود ميآيد و بعضاً اين نوع فرزندان بر فرزندان مشروع ترجيح داده ميشوند. در سايهي اين نوع نظام زندگي، ديگر نيازي به برنامهي کنترل جمعيت نخواهد بود.
امروزه غرب در حوزهي جمعيت، آنچنان دچار بحران شده است که علاوه بر پررنگ کردن محرکهاي اقتصادي و اجتماعي براي تشويق مردم، به افزايش جمعيت، حتي از طريق مهاجرپذيري هم ميانديشد. کمکهاي اجتماعي به خانوادهها، کمکهاي نقدي به مادران در طول دوران بارداري، عدم پرداخت هزينهي زايمان، تسهيلات در امر پذيرايي در مهدهاي کودک، تخفيف به خانوادههاي پُراولاد در استفاده از وسايل حملونقل عمومي و... نمونههايي از اين محرکهاي اقتصادي و اجتماعي است.
به جز منافع اقتصادي که در بالا به نمونههايي از آن اشاره شد، نبايد از عامل جمعيت بهمثابهي قدرت غفلت ورزيد. در دنيايي که جمعيت يکي از عوامل قدرت به حساب ميآيد، کاهش جمعيت کشورهايي که در مرکز ثقل جنگافروزي آمريکا، يعني خاورميانه قرار گرفتهاند، يک موقعيت ايدهآل براي آمريکا به وجود ميآورد.
در اين ميان، نه تنها در آمريکا سياستهاي کنترل جمعيت پذيرفته نشده است و اجرايي نميشود، در سرزمينهاي اشغالي نيز سياستمداران صهيونيست با اجراي اين طرح در بين مردمانشان مخالفت جدي دارند. ازدواج نکردن و نيز با وجود استطاعت مالي و جسمي، بچهدار نشدن، در مرام يهود گناه شمرده ميشود.
«تنها جايي از جهان که کنترل زاد و ولد و شعارهاي فرزند کمتر، زندگي بهتر تحقق نيافته و نخواهد يافت، اسرائيل است. اساساً پذيرفته شده که هر خانواده بايستي حداقل چهار بچه داشته باشد. ميزان حق اولاد پرداختي به کارمندان زياد است و بچهي زياد موجب کاهش انواع و اقسام مالياتها ميشود. حتي کارمندان بازنشستهاي که داراي فرزند بيشتري هستند، حقوق بازنشستگي بيشتري ميگيرند.»[xii]
آنها تلاش دارند علاوه بر هويتسازي براي اهالي سرزمينهاي اشغالي، با افزايش جمعيت قدرت خويش را تثبيت نمايند. اين در حالي است که براي ما نسخهي «فرزند کمتر زندگي بهتر» تجويز مينمايند.
علاوه بر اين، آنها براي توجيه افکار عمومي خود، از عقايد دينيشان بهره ميگيرند: «بنا به عقايد مذهبي، ازدواج باعث تسلسل نسل بنياسرائيل و مانع محو آنها ميشود. ازدواج نکردن و نيز با وجود استطاعت مالي و جسمي، بچهدار نشدن، در مرام يهود گناه شمرده ميشود.»[xiii]
براي کشوري مانند ايران که در تمامي طول تاريخ خود، هرجا اقتدار و عزتي حاصل شده با تکيه بر مردمان دلير و غيرتمندش بوده است، عنصر جمعيت از اهميت فراواني برخوردار است. اين مسئله آن هنگام که با رسالتهاي ديني و انقلابي ما در عصر حاضر گره ميخورد، اهميت فزونتري مييابد.(*)
پي نوشت ها
[i]. www.farsnews.com
[ii]. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با مسئولان جمعيت مامايي کشور ، 15 ارديبهشت 1393.
[iii]. تأکيد [آيتالله] خامنهاي بر برنامهي حياتي تکثير نسل، دويچهولهي فارسي، 15 ارديبهشت 1393.
[iv]. تأکيد رهبر ايران بر تکثير نسل، العربيهي فارسي، 15 ارديبهشت 1393.
[v]. قاضيان، حسين، سياستهاي جمعيتي ايران، راديو فردا، 16 ارديبهشت 1393.
[vi]. http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=26440
[vii]. قاضيان، حسين، سياست افزايش جمعيت تقريباً در هيچجاي دنيا موفقيتآميز نبوده است. (راديو بيبيسي، 31 ارديبهشت 1393)
[viii]. http://rajanews.com/detail.asp?id=50713
Cf. Alvin and Heidi Toffler. War and Anti-War (Boston: Little, Brown & Co., 1993), p. 155. .[ix]
[x]. http://rajanews.com/detail.asp?id=50713
[xi]. http://rajanews.com/detail.asp?id=50713
[xii]. http://rajanews.com/detail.asp?id=135821
[xiii]. http://rajanews.com/detail.asp?id=135821