. 18 دقیقه پیشتو را جانم صدا کردم،ولیکن برتر از جانی مگر جان بی تو میماند در این تندیس انسانی نشاید گفت مهرویی که تو والاتر از ماهی فروزانتر ز خورشیدی و گرمابخش و رخشانی مرا اعجاز لب هایت،کند واقف بدین معنی که آن یٔحیی که میگفتند و میگویند تو آنی دو چشمان سیه پوشت نه تنها غارت جان کرد که بعد از دیدنت در من،نمانده دین و ایمانی پریشان شد دل زارم ز عطر و بوی آغوشت پریشان تر شود آن دم که گیسو را بیَفشانی تو را خالق برای خود گمانم خلقت کرده و یانه اینکه تو خالق،به هر ربَی و سبحانی نمیدانم چه میگویم000000
تو را جانم صدا کردم،ولیکن برتر از جانی مگر جان بی تو میماند در این تندیس انسانی نشاید گفت مهرویی که تو والاتر از ماهی فروزانتر ز خورشیدی و گرمابخش و رخشانی مرا اعجاز لب هایت،کند واقف بدین معنی که آن یٔحیی که میگفتند و میگویند تو آنی دو چشمان سیه پوشت نه تنها غارت جان کرد که بعد از دیدنت در من،نمانده دین و ایمانی پریشان شد دل زارم ز عطر و بوی آغوشت پریشان تر شود آن دم که گیسو را بیَفشانی تو را خالق برای خود گمانم خلقت کرده و یانه اینکه تو خالق،به هر ربَی و سبحانی نمیدانم چه میگویم18 دقیقه پیش