عملیات علیه تابآوری

خراسان/بسیاری از محتواهای برخی رسانههای غربی بهطور مشخص با هدف شلیکی به روان جامعه و برای فرسایش امید منتشر میشوند
به این اخبار دقت کنید: تا ساعاتی دیگر ۱۲ جنگنده اف۳۵ در فرودگاه بنگوریون فرود میآیند، شرطبندی سنگینی روی زمان قطعی حمله آمریکا بسته شده، سربازان آمریکایی شام لابستر خوردهاند؛ غذایی که قبل از عملیاتهای مهم برای تقویت روحیه سرو میشود، فلان مشاور سابق وزارت دفاع ادعا کرده ترامپ به حمله محدود بسنده نخواهد کرد، با نخستین موج حمله، بانکها هک میشوند، پس پول نقد کنار بگذارید، اسرائیل میتواند ذهن جوانان را با جادوی سیاه تسخیر کند و... دهها روایت شبیه به آنچه مرور کردیم در روزهای اخیر چرخیدهاند، با تیترهایی پرهیجان و زمانبندی دقیقهبهدقیقه. بعضی از آنها در رسانههای دشمن مثل اکسیوس و اینترنشنال و با اهداف مشخص منتشر شده؛ برخی از کانالهای داخلی فقط برای جذب کلیک تکرارشان کردهاند. اما فرقی ندارد نیت منتشرکننده خبر چه باشد، نتیجه یکی است: اضطراب و کاهش تابآوری جمعی. این محتواها در ظاهر خبرند، ولی در واقع محرکاند؛ نه برای اطلاع، بلکه برای برانگیختن نگرانی و فرسایش روان.اما پیامد این محتواها چیست؟
از شایعه تا «تله شناختی»
آنچه این روزها با آن مواجهایم صرفاً «شایعه» یا «خبر نادرست» به معنای متداولش نیست. مسئله عمیقتر است: ترکیبی از عملیات شناختی، بازی با هیجان و مهندسی ادراک در شرایط بحران. در این الگو، محتوا الزاماً دروغ محض نیست؛ گاهی قطعهای از واقعیت یا تحلیلی اغراقشده است که در زمان و بستری خاص رها میشود تا یک واکنش روانی مشخص را فعال کند مثل ترس، انتظار فاجعه و... شاید بتوان از این رفتار رسانهای با عنوان «عملیات علیه تاب آوری جامعه» یاد کرد؛ جایی که هدف خلع سلاح روانی جامعه بهعنوان مقدمه جنگ احتمالی است. این محتواها ذهن را در وضعیت آمادهباش دائمی نگه میدارند؛ چون فرد مدام در حال پیشبینی تهدید است، بدون آنکه امکان کنش واقعی داشته باشد. نکته کلیدی این جاست: حتی بازنشر غیرهدفمند همین محتواها، ناخواسته در خدمت همان عملیات قرار میگیرد. بهعبارت دیگر، فرسایش تابآوری الزاماً محصول «دشمن آگاه» نیست؛ گاهی نتیجه زنجیرهای از کنشهای رسانهای ناآگاهانه است که جامعه را در تله اضطراب میاندازد.
پشتپرده فرسایش تابآوری
عملیات علیه تابآوری معمولاً با «دروغ بزرگ» شروع نمیشود؛ با انباشت نشانههای نگرانکننده آغاز میشود. خبرهایی مثل ورود جنگنده، هشدار سفارت، تحلیل یک مقام سابق، شایعه هک بانکها یا حتی یک جزئیات ظاهراً بیربط مثل «شام لابستر» کنار هم چیده میشوند تا یک تصویر ذهنی بسازند: جنگ حتمی است. در این الگو، سه سازوکار همزمان فعال میشود. اول، فشردهسازی زمان، همهچیز «ساعاتی دیگر» و «در آستانه وقوع» است تا ذهن فرصت تحلیل نداشته باشد. دوم، نوعی ابهام هدفمند؛ در این فضا اطلاعات ناقصاند، اما بازهم در ذهن خسته مخاطب بدترین سناریو را ترسیم میکنند. سوم، انتقال مسئولیت اضطراب به مخاطب؛ به او مدام گفته میشود «پول نقد کنار بگذار»، «آماده باش»، «منتظر باش». نتیجه این چرخه، نه آگاهی بیشتر، بلکه خستگی روانی و درماندگی آموختهشده است؛ وضعیتی که در آن جامعه کمکم به اضطراب عادت میکند، امید فرسوده میشود و حساسیت نسبت به خبرهای مهم و واقعی کاهش مییابد. این همان نقطهای است که تابآوری اجتماعی، بیسر و صدا شروع به ترک برداشتن میکند تا جامعه برابر اتفاق احتمالی و اصلی خسته باشد.
کالبدشکافی شلیک به روانِ جامعه
محتواهایی که به فرسایش تابآوری منجر میشوند، الزاماً از یک منبع و با یک نیت تولید نمیشوند. میتوان دستکم از دو مسیر اصلی برای انتشار آنها نام برد؛ مسیرهایی متفاوت که در نهایت به یک نقطه ختم میشوند: تضعیف روان جمعی. مسیر اول، انتشار هدفمند است. در این مسیر، برخی رسانهها و پلتفرمهای بیرونی آگاهانه روی مؤلفههای اضطرابآفرین دست میگذارند؛ زمان حمله، نشانههای ظاهراً محرمانه و القای قطعیت. این محتواها معمولاً با زبان «مقام سابق» یا «اطلاعات اختصاصی» عرضه میشوند تا حس دسترسی به پشتپرده ایجاد کنند؛ حسی که اعتماد میسازد و ترس را عمیقتر میکند. مسیر دوم، بازنشر غیرهدفمند است؛ جایی که کانالها، صفحات و حتی برخی رسانههای داخلی، بدون سوءنیت اما با انگیزه دیدهشدن، همان محتواها را تکرار میکنند. بهطور مثال در خیلی از کانالهای تلگرامی مدام اخباری از احتمال هک شدن بانکها، ضرورت تبدیل نقدینگی و... با اغراق زیاد و بدون نیت نادرست منتشر میشود و بعد هم توسط مردم در گروهها بازنشر میشود؛ این جا هدف خبر پربازدید است اما تیتر هرچه نگرانکنندهتر، واکنش مخاطب بیشتر و پمپاژ نگرانی هم جدی تر. نکته مهم این است که این دو مسیر یکدیگر را تقویت میکنند. حاصل این همافزایی ناخواسته فضایی است که در آن جامعه بدون شلیک گلوله، در معرض یک فشار روانی مداوم قرار میگیرد.
وقتی جامعه خسته، بیاعتماد و حساسیتزدایی میشود
فرسایش تابآوری یک اتفاق ناگهانی نیست؛ یک فرایند تدریجی است که نشانههایش معمولاً دیر دیده میشود. اولین پیامد، خستگی روانی جمعی است. جامعهای که مدام در وضعیت هشدار نگه داشته میشود، کمکم توان واکنش منطقیاش را از دست میدهد. اضطراب دائمی، نه به کنش مؤثر منجر میشود و نه به آمادگی واقعی؛ فقط انرژی روانی را میسوزاند. پیامد دوم، کاهش حساسیت جامعه است؛ وقتی پیشبینیهای فاجعهبار بارها تکرار میشوند و محقق نمیشوند، مخاطب دچار نوعی حساسیتزدایی میشود؛ در این وضعیت، حتی خبرهای مهم و واقعی هم دیگر جدی گرفته نمیشوند. سومین پیامد، تغییر الگوی گفتوگوی اجتماعی است. فضای عمومی بهجای تحلیل و فهم، پر میشود از حدس، شایعه، پیشگویی و بازتولید ترس. مردم بهجای پرسیدن «چه میدانیم؟» میپرسند «بدترین سناریو چیست؟» و این دقیقاً همان جابهجایی خطرناک است. در نهایت، جامعهای که مدام در معرض چنین فشاری قرار میگیرد، ممکن است در لحظه بحران احتمالی کمجانتر از آن باشد که بتواند واکنش عقلانی و جمعی نشان دهد. برای مقابله با این فرایند باید بین دو وضعیت تفاوت گذاشت: دریافت خبر و غرقشدن در خبر. دریافت خبر یعنی انتخاب آگاهانه منابع محدود، زمان مشخص و فاصلهگذاری روانی. غرقشدن در خبر یعنی مصرف بیوقفه روایتهای ناتمام، متناقض و هیجانی؛ وضعیتی که ذهن را فرسوده و تمرکز را مختل میکند. نکته مهم این است که عملیات علیه تابآوری، بدون مشارکت ناخواسته ما کامل نمیشود. هر کلیک، هر بازنشر و هر تیترِ نخواندهشده، میتواند بخشی از همان چرخهای باشد که اضطراب عمومی را بازتولید میکند. سواد رسانهای در این نقطه، دیگر یک مهارت فردی نیست؛ یک مسئولیت اجتماعی است.


















