چطور زیر بار توافق بد نرویم

منبع
فرهيختگان
بروزرسانی
چطور زیر بار توافق بد نرویم

فرهیختگان/ متن پیش رو در فرهیختگان منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست

 اگر قرار است تفاهمی میان ایران و آمریکا شکل بگیرد، این حرکت نباید و نمی‌تواند بر مدار برجام بچرخد. امروز در نقطه‌ای از تاریخ ایستاده‌ایم که تجربه چندین ساله برجام پیش روی ماست. واقعیت این است که هرگونه نزدیکی به آن کالبد بی‌جان، تکرار یک خطای راهبردی است. اما اگر قرار بر حرکتی باشد باید مختصات آن کاملاً متفاوت از گذشته باشد. برجام مسیری را رفت که با تضعیف بخشی از توانمندی‌های ما، نه‌تنها سایه جنگ را دور نکرد، بلکه دشمن را گستاخ کرد و ما را به سمت تنش‌های سخت، ترور حاج‌قاسم و جنگ‌های دوازده‌روزه و رمضان برد. تفاهمی مؤثر است که ما را از جنگ دور کند و صلح تنها از مسیر «قدرتمند شدن» می‌گذرد. برجام ایران را ضعیف کرد، اما هرگونه تفاهم جدید باید بستری برای قوی‌تر شدن و نوسازی زیرساخت‌های قدرت باشد.


از نظر تاکتیکی، برجام دچار عدم توازن مهلکی بود؛ اقدامات ما عینی و روی زمین مثل بتن ریختن در رآکتورها بود، درحالی‌که تعهدات آن‌ها فقط روی کاغذ ماند و ضمانت اجرایی نداشت. تفاهم جدید باید «برگشت‌پذیر» باشد تا در صورت بدعهدی، به‌سرعت به وضعیت پیشین بازگردیم، همچنین ضمانت‌ها باید چنان سفت‌وسخت باشد که بازیگران دیگر را نیز درگیر کند تا هزینه‌ نقض عهد برای آمریکا سنگین شود.اکنون زمان عبور از برجام و آگاهی نسبت به این است که مهم‌ترین اهرم تضمین تهران، اقتدار در میدان و حاکمیت بر تنگه هرمز است. همین فشار میدانی بود که آن‌ها را به سمت گفت‌وگو آورد. تفاهم واقعی باید مکمل قدرت موشکی و منطقه‌ای ما باشد، نه مخل آن؛ چراکه تنها «قدرت نقد» است که دیپلماسی را به نتیجه می‌رساند.
 
تفاهمی مانع جنگ است که قدرت بیاورد
نخستین و بزرگ‌ترین درس برجام این بود که عقب‌نشینی از توانمندی‌ها به امید دورکردن سایه جنگ، نتیجه‌ای کاملاً معکوس می‌دهد. منطق حاکم بر برجام این بود که با کاهش فعالیت‌های هسته‌ای و پذیرش محدودیت‌های گسترده، تنش با آمریکا هم کم شده و امنیت تثبیت می‌شود. اما دیدیم که برجام نه‌تنها سایه جنگ را دور نکرد، بلکه با تضعیف مؤلفه‌های قدرت ملی، دشمن را به طمع انداخت. به این صورت که مسیر برجام به ترور حاج‌قاسم سلیمانی، آشوب‌های پس از آن، جنگ دوازده‌روزه و در نهایت درگیری‌های گسترده‌تری چون جنگ رمضان منتهی شد.برجام ایران را در موضعی قرار داد که بخشی از توانایی‌های نقد خود را واگذار کرد و در مقابل، وعده‌های نسیه گرفت. اگر تفاهم جدیدی بخواهد مؤثر و مفید باشد، باید بر اساس «واقع‌گرایی راهبردی» بنا شود.در این نگاه «جنگ» و «مذاکره» دو روی یک سکه هستند. ما نباید برای رسیدن به مذاکره، آمادگی برای جنگ را از دست بدهیم.برعکس، تنها زمانی مذاکره به نفع ما خواهد بود که از گردوغبار میدان به‌سلامت بیرون‌آمده و همچنان در اوج اقتدار نظامی باشیم. تفاهمی که ما را ضعیف کند، پیش‌درآمد جنگ است؛ اما تفاهمی که اجازه بازسازی، تجهیز و تقویت زیرساخت‌های دفاعی و اقتصادی را بدهد، می‌تواند مانع جنگ شود. قدرت موشکی و منطقه‌ای نه‌تنها مخل مذاکره نیستند، بلکه ستون‌های اصلی هرگونه چانه‌زنی دیپلماتیک محسوب می‌شوند. 

توازن در میدان
یکی از مهلک‌ترین ایرادهای تاکتیکی برجام، عدم توازن در گام‌های اجرایی بود. در تجربه قبلی، تعهدات ایران عینی، عملی و روی زمین بود، یعنی همان تراژدی تلخ بتن ریختن در قلب رآکتورها، جمع‌آوری سانتریفیوژها و خارج‌کردن ذخایر اورانیوم. این‌ها اقداماتی بود که به‌محض انجام، ظرفیت‌های عملیاتی ما را کاهش می‌داد. در مقابل، تعهدات طرف غربی صرفاً روی کاغذی بود که آن‌هم بعدها به‌راحتی پاره شد. آن‌ها فقط بیانیه صادر می‌کردند یا فرامین اجرایی را به‌صورت نمایشی لغو می‌کردند، درحالی‌که ساختار تحریم‌ها در عمل باقی می‌ماند و بانک‌های بزرگ دنیا حتی از باز کردن یک حساب ساده برای سفارتخانه‌های ما هراس داشتند. برجام بر اصل «اقدام عینی در برابر اقدام عینی» استوار نبود. اگر قرار است  گامی در جهت محدودیت موقت برداریم، طرف مقابل نیز باید گامی ملموس و غیرقابل‌بازگشت در حوزه اقتصادی بردارد؛ گامی که اثر آن به‌صورت آنی و واقعی حس شود، نه اینکه صرفاً وعده لغو تحریم روی کاغذ داده شود و در عمل، ترس از جریمه‌های خزانه‌داری آمریکا مانع هرگونه تجارت واقعی شود. طرف مقابل علاقه زیادی به بازی با کلمات و نمایش رسانه‌ای دارد و تیم ایرانی اگر بخواهد پیروز میز مذاکره شود نباید اجازه طراحی‌های رسانه‌ای و سیاسی به دشمن دهد. در برجام، کلماتی مثل «تعلیق» بود که به‌اشتباه «لغو» ترجمه و بعدها مشخص شد ساختار تحریم‌ها حتی ترک هم برنداشته است.
 
برگشت‌پذیری
ایراد ساختاری دیگر برجام، «برگشت‌ناپذیری» یا دشواری بازگشت ایران به وضعیت پیش از توافق بود. مکانیسم‌های تعبیه‌شده در برجام، مانند «اسنپ‌بک» یا ماشه، به‌گونه‌ای طراحی شده بود که مثل یک دام عمل می‌کرد. اگر ایران شکایتی داشت، در نهایت به نفع طرف مقابل تمام می‌شد و تحریم‌ها به‌صورت خودکار بازمی‌گشت، ازسوی‌دیگر، بازگرداندن سانتریفیوژهای پیشرفته یا احیای رآکتورهای تغییر یافته، فرایندی زمان‌بر و هزینه‌زا بود. در تفاهم جدید، اصل باید بر «بازگشت‌پذیری سریع» باشد. هرگونه تفاهم باید به‌گونه‌ای طراحی شود که به‌محض بدعهدی طرف مقابل (که با توجه به تجربه تاریخی قطعی است)، ایران بتواند در کوتاه‌ترین زمان ممکن و بدون ازدست‌دادن زیرساخت‌ها، به توانمندی‌های قبلی و حتی فراتر از آن بازگردد. 

ضمانت‌های چندجانبه 
برجام یک توافق غرب‌محور بود. با وجود حضور چین و روسیه، سنگینی ترازوی توافق به سمت واشنگتن و پایتخت‌های اروپایی متمایل بود. همین امر باعث شد با خروج یک‌طرفه ترامپ، کل ساختمان توافق فروبریزد و کشورهای دیگر هم نتوانند یا نخواهند هزینه‌ای برای حفظ آن بپردازند، حتی در دوران اوباما هم که ظاهراً توافق اجرا می‌شد، بدعهدی‌های پنهان و آشکار آمریکا ادامه داشت. تفاهم جدید نباید تک‌بعدی و وابسته به اراده ساکن کاخ سفید باشد. ضمانت‌های چنین تفاهمی باید «سفت‌وسخت» و با درگیرکردن منافع راهبردی قدرت‌هایی نظیر چین و روسیه تعریف شود. ما نیاز به تفاهمی داریم که در آن، منافع اقتصادی و امنیتی پکن و مسکو به‌گونه‌ای با تداوم تفاهم گره بخورد که نقض آن توسط آمریکا، هزینه‌ای گزاف برای کل سیستم بین‌الملل داشته باشد. در واقع، حضور این قدرت‌ها نباید تشریفاتی باشد؛ آن‌ها باید بخشی از زیرساخت تضمین‌کننده تفاهم باشند تا آمریکا نتواند به‌راحتی و با یک امضا، زیر میز بزند.

ایران حالا اهرم تضمین دارد
آنچه امروز طرف مقابل را پای میز مذاکره کشانده قدرت میدانی ایران است. مهم‌ترین و واقعی‌ترین اثر این قدرت هم در تنگه هرمز خود را نشان داد و حالا این نقطه جغرافیایی تبدیل به یکی از مهم‌ترین منابع قدرت ایران و پاشنه آشیل دشمن شده است. ایران به‌محض آنکه در تنگه هرمز و آب‌های بین‌المللی بااقتدار عمل کرد و توازن قوا را به نفع خود تغییر داد، طرف مقابل در مواضع خود تجدیدنظر کرد.کنترل امنیت این آبراهه مهم همان چیزی است که آمریکایی‌ها را به این نتیجه رسانده که تقابل مستقیم با ایران هزینه‌هایی به‌مراتب بیش از دوران برجام دارد. این قدرت میدانی نباید در جریان هیچ تفاهمی تضعیف شود. برعکس، تفاهم باید به‌گونه‌ای باشد که این اهرم فشار همواره به‌عنوان یک تضمین نهایی در پس‌زمینه باقی بماند. ما نباید دوباره به دام «شرطی‌سازی اقتصاد» بیفتیم که در آن آب‌خوردن مردم هم به توافق گره بخورد. اعمال قدرت در تنگه هرمز پشتوانه اصلی دیپلماسی است و هر تفاهمی که بخواهد این قدرت را سلب کند، در واقع در حال خلع سلاح کردن ما پیش از نبرد نهایی است.

دیگر حفره‌های درس‌آموز
یکی از بزرگ‌ترین ضربات، از ناحیه «دیپلماسی التماسی» وارد شد. زمانی که پیش از شروع جدی مذاکرات، سیگنال‌هایی مثل «خزانه خالی» به دشمن داده شد عملاً تیم مذاکره‌کننده خلع سلاح شد. این رفتار باعث شد طرف مقابل به این نتیجه برسد که ایران در موضع اضطرار مطلق است و نیازی نیست امتیاز واقعی بدهد. اشتباه راهبردی دیگر، حاکم شدن تفکر «هر توافقی بهتر از عدم توافق است» بود. این ذهنیت باعث شد در لحظات حساس، از حقوق مسلم کشور عقب‌نشینی شود. به‌عنوان نمونه، در خصوص تحریم‌های تسلیحاتی تیم ایرانی برای اینکه مبادا آمریکایی‌ها زیر میز بزنند، کوتاه آمد و تداوم پنج‌ساله این تحریم‌ها را پذیرفت.از نظر فنی و حقوقی هم برجام پر از تله‌های متنی بود. یکی از مهلک‌ترین آن‌ها، «بند ۱۶ در ضمیمه دوم» بود. این بند به‌گونه‌ای تنظیم شده بود که بانک‌ها و شرکت‌های بزرگ دنیا را همچنان در هراس از تحریم‌های آمریکا نگه می‌داشت. در واقع درحالی‌که ما فکر می‌کردیم تحریم‌ها لغو شده، این بند اجازه می‌داد خزانه‌داری آمریکا با ایجاد ابهام مانع از هرگونه مراوده مالی واقعی با ایران شود. نتیجه این شد که حتی چهارماه بعد از اجرای توافق، ولی‌الله سیف، رئیس وقت بانک مرکزی اذعان کرد دستاورد اقتصادی ایران «تقریباً هیچ» بوده است. ایراد دیگر، نابلدی حقوقی در واژگان بود. درحالی‌که ادعا می‌شد واژه «تعلیق» در متن توافق وجود ندارد و همه تحریم‌ها «لغو» شده است، بعدها مشخص شد که به دلیل عدم دقت یا خوش‌بینی یا علت عجیب دیگر، ساختار تحریم‌ها نه‌تنها لغو نشده، بلکه صرفاً روی کاغذ و آن هم به‌صورت موقت معلق شده بود! همچنین برجام محصول یک ساختار بسته و غیرکارشناسی بود. در جریان نگارش آن، دیدگاه‌های بسیاری از منتقدان و متخصصان نادیده گرفته شد تا توافق ظرف ۲۰ دقیقه تصویب شود.یکی دیگر از ایرادهای بزرگ برجام فقدان پلن B یا نقشه جایگزین بود. مسئولان وقت چنان به امضای طرف مقابل و نظم بین‌الملل اعتماد داشتند که حتی فکرش را هم نمی‌کردند آمریکا روزی از توافق خارج شود. آن‌ها غافلگیر شدند، چون تصور می‌کردند حقوق بین‌الملل ضامن توافق است تا اینکه ترامپ آمد همه‌چیز را برهم زد.

هدف مذاکره تفاهم نیست، قوی‌تر شدن است 
بسیاری از محدودیت‌هایی که در برجام به‌صورت ابدی یا طولانی‌مدت پذیرفته شده بود، امروز به‌صورت طبیعی در حال رنگ‌باختن هستند. پیشرفت‌های هسته‌ای اخیر، دستیابی به غنی‌سازی‌های سطوح بالا و به‌کارگیری نسل‌های جدید سانتریفیوژ، عملاً بسیاری از بندهای محدودکننده برجام را در میدان واقعیت بی‌اثر کرده است. تفاهم جدید نباید مانع تحقیق‌وتوسعه شود؛ اشتباهی که در برجام رخ داد و حتی دانشگاه‌های ما را به دلیل فعالیت‌های علمی تحت تحریم قرار داد. در نهایت دیگر هدف ما از هرگونه تعامل دیپلماتیک صرفاً رسیدن به یک توافق نیست، بلکه «قوی‌تر شدن» است. برجام ما را در موضع ضعف قرار داد و به گستاخی دشمن و وقوع درگیری‌های نظامی منجر شد. تفاهمی که از دل واقع‌گرایی راهبردی بیرون می‌آید، باید مسیری را باز کند که در آن ایران، هم‌زمان با کاهش فشارهای بین‌المللی،زیرساخت‌های قدرت خود را بازسازی کند. اگر خروجی یک تفاهم، ایرانی مقتدرتر در میدان و اقتصادی مقاوم‌تر در داخل نباشد، آن تفاهم چیزی جز یک تله جدید نخواهد بود. ما باید با بدبینی کامل به دشمن و اطمینان کامل به قدرت خود، مسیری را طراحی کنیم که در آن، هیچ‌امضایی نتواند جایگزین بتن‌های ریخته‌شده در قلب رآکتورهایمان شود. 

🔹"آخرین خبر" در روبیکا
🔹"آخرین خبر" در ایتا
🔹"آخرین خبر" در بله