سرمقاله اعتماد/ «عاشورا» و ایران تاملی در نسبت امر ملی و امر دینی

اعتماد/ ««عاشورا» و ایران تاملی در نسبت امر ملی و امر دینی» عنوان یادداشت روز در روزنامه اعتماد به قلم ابوالفضل فاتح که میتوانید آن را در ادامه بخوانید:
اگر نوروز حوزهای تمدنی در پیرامون ایران پدید آورده و تشیع دامنه نفوذ خود را تا فراتر از مرزهای منطقه گسترش داده است، عاشورا با پیام جهانشمول آزادگی، کرامت و عدالت، ظرفیتی فراتر در نزد آزادگان جهان آفریده است؛ ظرفیتی که در صورت لحاظ مقتضیات «زیست راهبردی» میتواند تشیع و ایران را با سرمایههای معنوی و فرهنگی به نمونهای کمنظیر از «اقلیتی با اثرگذاری اکثریت» بدل سازد.
بسمالله الرحمن الرحیم
در ایام شهادت حضرت سیدالشهدا (ع)، رخدادی که قرنهاست در ژرفای حافظه تاریخی ایرانیان جاری است و رستخیزی عظیم در دلها و جانها پدید آورده، فرصتی برای بازاندیشی در نسبت «امر ملی» و «امر دینی» فراهم آمده است. این بازاندیشی از آن رو اهمیت دارد که در دهههای اخیر، هم در عرصه سیاست و هم در حوزه اندیشه، گاه «امر ملی» و «امر دینی» به گونهای روایت شدهاند که گویی دو ساحت کاملا مستقل و حتی متعارضند؛ حال آنکه تجربه تاریخی ایران از «خدمات متقابل این دو» بهویژه از دوران صفویه تصویر دیگری را پیش روی ما قرار میدهد.
اگر چه هویت فردی ایرانیان متکثر و متنوع است، اما در سطح هویت جمعی، دین و ملیت، با خوانشهای گوناگون، همواره ازموثرترین پیشرانهای شکلدهنده حیات اجتماعی و فرهنگی این سرزمین بودهاند؛ هرچند دامنه و شدت این تأثیر در دورهها و طبقات اجتماعی و جریانهای سیاسی به یک میزان نبوده است. برخلاف اروپا که بخش مهمی از ملیگرایی مدرن آن در تقابل با نهاد کلیسا شکل گرفت، تجربه تاریخی ایران غالبا از همزیستی و همافزایی هویت دینی و هویت ملی (با وجود برخی شاخصههای مستقل) حکایت دارد؛ از این رو، بسیاری از نقاط عطف تاریخ معاصر ایران، از جنبش تنباکو تا انقلاب مشروطه و از نهضت ملی شدن نفت تا انقلاب اسلامی، در تعامل و همکاری نیروهای ملی و مذهبی شکل گرفته و هویت یافتهاند. با وجود خطاهایی که در دهههای اخیر در نسبت دین و ملیت، دین و سیاست و شیوه حکمرانی پدید آمد و نیز بهرغم بهرهگیریهای ابزاری و خوانشهای تنگنظرانه یا افراطی از دین و ملیت، تجربه دفاع مقدس و دو جنگ 12 روزه و 40 روزه اخیر نشان داد که جوهر دین و باورها و انگیزههای مذهبی (بهویژه خوانش عاشورایی از دین که حریت، دلیری و پایمردیهای کمنظیر میآفریند) نهتنها همچنان از «امر ملی» جدا نیست، بلکه در پیوند عمیق با «وطندوستی» از مهمترین پشتوانههای تابآوری و صیانت از تمامیت ملی بوده است. البته، این نقشآفرینی، همزیستی و همافزایی «هویت دینی» در کنار «هویت ملی» منحصر به ایران نبوده است. ازجمله در سال ۲۰۱۴، شاهد بودیم که چگونه فتوای مرجع عالیقدر توانست نقشی تعیینکننده در جهتگیری و کنش نیروهای اجتماعی و صیانت از تمامیت ارضی عراق ایفا کند. به جرات میتوان گفت در بحرانهایی که بسیاری از تحلیلگران انتظار چندپارگی جامعه ایران را داشتند، آنچه «ملتبودگی»، «یکپارچگی ملی» و در نهایت موجودیت ایران را در سطحی فراتر از برآوردها صیانت کرد، صرفا «وطندوستی ملیگرایانه» یا «دینگرایی محض» نبود، بلکه همافزایی این دو و تجلی این پیوند در عقل جمعی و عرصههای نظامی و اجتماعی و عمومی بود. در این میان شاهد بودیم، طیف وسیعی از نیروهای اصلاحی و ملی و روشنفکران دینی، مواضع مستحکم و مسوولانه در برابر تجاوز به میهن اتخاذ کردند. چرا که ناسیونالیسم اصیل ایرانی همواره ریشه در استقلال ملی و مقابله با استعمار و مداخلات خارجی داشته است. با این حال، تجربه سالهای اخیر نشان داد که برخی قرائتهای افراطی از سکولاریسم، نتوانستند پیوندی پایدار با حساسیتهای ملی بر قرار کنند. همچنین بخشی از جریانهایی که هویت خود را عمدتا در تقابل با دین تعریف کرده بودند، در بزنگاهی حساس از ملیت نیز فاصله گرفته و در نهایت ذیل پرچم بیگانه قرار گرفتند. البته بخشی از نیروهای مذهبی نیز که نسبت به امر ملی و تحولات سیاسی فاصله بیشتری داشتند، در این مقاطع نقش پررنگی ایفا نکردند. اگرچه هیچ جریان دینی اصلی و ریشهداری را نمیشناسیم که در وقایع اخیر ذیل پرچم بیگانه قرار گرفته باشد. اینک، در شرایط پس از جنگ 40 روزه، فرصت مناسبی پدید آمده تا طیف وسیع نیروهای ملی و اصلاحی که طبیعتا مواضع روشنی در قبال تجاوز داشتهاند، نسبت خود را با میراث دینی جامعه ایران از نو بازخوانی کنند. همانگونه که نمونههایی از توجه و بازاندیشی برخی جریانهای اصلی مذهبی / سیاسی به امر ملی و نمادهای آن صورت گرفت، بازاندیشی جریانهای ملی و اصلاحی در نسبت خود با دین و حافظه تاریخی جامعه، میتواند محقق شود که به تقویت پایگاه اجتماعی این جریان و تعمیق همبستگی ملی نیز خواهد انجامید.
عاشورا، اربعین و به طور کلی محرم و صفر یک فرصت بیبدیل است. اگر گامی عملی برداشته شود، میتواند فرصتی مغتنم برای تأملی دوباره در نسبت دین و جامعه ایرانی و ترمیم برخی زخمها باشد؛ فرصتی هم برای مشارکت در «عزای اشرف اولاد آدم» و هم آغاز گفتوگویی صریح، مسوولانه و درونجریانی درباره نسبت دین، اندیشه دینی و آیینهای مذهبی با امر ملی و جایگاه آنها در هویت جمعی ایرانیان و نسبت آن با موجودیت هر جریان فکری، اجتماعی و سیاسی.
ممکن است در میانه شکافها و فضای قطبی شده داخلی این نگرش ایدهآلیستی و غیرواقعبینانه ارزیابی شود، یا هرگونه نزدیک شدن جریانهای ملی به نمادهای دینی از سوی بدنه تندرو ناسیونالیست به «سازش» و از سوی تندروهای مذهبی به «ریاکاری» تعبیر شود. اما عمیقا باور داریم، سیدالشهدا (ع) و نهضت عاشورا که در انحصار هیچ جریان یا قدرت سیاسی قرار نمیگیرد با ظرفیت دینی و فرادینی خود میتواند محور همبستگی اجتماعی و جذب نسلهای جدید باشد. از الزامات این مسیر «زدودن سیاست جناحی از دامن دین و ملیت» و «پیوند عمیقتر اخلاق دینی و پایمردی ملی» است.
در تجربه تاریخی ایران، حذف دین از معادله هویت جمعی یا ستیز با آن، فهمی ناقص از ایران به دست داده و میتواند به خطاهای راهبردی بینجامد، چنان که «ملیت ستیزی» نیز فرجامی نداشته است و حافظه جمعی ایرانیان پر از تلخکامی از این گونه ستیزهای بیحاصل است. بیتردید، هیچ جریان اجتماعی پایداری نمیتواند خود را از مهمترین سرچشمههای هویت و حافظه تاریخی جامعه خویش جدا سازد یا با آن به ستیز برخیزد، مگر آنکه در بزنگاههای سرنوشتساز با نوعی آشفتگی در مواضع، ناتوانی در تشخیص امر ملی، یا لکنت و لغزش در ایفای نقش تاریخی برای «حفظ موجودیت و هویت ایران» مواجه شود.
نهایتا میدانیم که نهضت سیدالشهدا (ع) و فرهنگ عاشورا با غنای معنایی و ظرفیت کمنظیر خود، خواه در قامت یک نهضت دینی، خواه به مثابه جنبشی اصلاحی، خواه به عنوان یک فرهنگ، خواه در قالب مناسکی مذهبی و سنتی ریشهدار و فراگیر، فراتر از یک واقعه تاریخی یا آیین مذهبی عمل کرده و با ارتقای روح آزادگی، انسانی، و نهادینهسازی عزتطلبی و ذلتناپذیری بر بسیاری از شؤون حیات اجتماعی - سیاسی و اقتدار ملی ایرانیان اثری منحصر بر جای گذاشته و میتواند به ایران و ایرانی مفهومی فراتر از یک ملیت ببخشد.
اگر نوروز حوزهای تمدنی در پیرامون ایران پدید آورده و تشیع دامنه نفوذ خود را تا فراتر از مرزهای منطقه گسترش داده است، عاشورا با پیام جهانشمول آزادگی، کرامت و عدالت، ظرفیتی فراتر در نزد آزادگان جهان آفریده است؛ ظرفیتی که در صورت لحاظ مقتضیات «زیست راهبردی» میتواند تشیع و ایران را با سرمایههای معنوی و فرهنگی به نمونهای کمنظیر از «اقلیتی با اثرگذاری اکثریت» بدل سازد.
و سخن آخر؛
عاشورا و محرم، این «قیامت زمین» را دریابیم. اگر شب قدر، برتر از هزار ماه و یک ساعت تفکر، برتر از 70 سال عبادت است چرا یک ساعت تأمل در عاشورا، بهتر از 70 سال سیاست و عبادت نباشد؟والسلام
















