سرمقاله کیهان/ سیاهبازی دشمن و ضرورت تغییر نگاه ما

کیهان/ «سیاهبازی دشمن و ضرورت تغییر نگاه ما» عنوان یادداشت روز در روزنامه کیهان به قلم سعدالله زارعی که میتوانید آن را در ادامه بخوانید:
روایت عینی از جنگ رمضان به اندازهای زیاد است که واقعاً و بدون اغراق مثنوی هفتاد من کاغذ است. این روایتهای واقع شده در میدان جنگ را ما نمیسازیم، دوستان و موافقان ما هم نمیسازند. افراد بیطرف هم نمیسازند. این روایتها یک جایی همراه با ابراز حیرت، یک جایی همراه با ابراز خشم و یک جایی همراه با ابراز یأس است و در انتها، همه اینها به یک سؤال و بعضاً پاسخ به آن ختم میشود؛ «برای جبران مافات چه باید کرد؟» البته در بین روایتهای عینی، موارد معدودی هم یافت میشود که با تحلیلی منطقی، شکست آمریکا از ایران را قابل انتظار معرفی کردهاند.
«تایمز اسرائیل» در نظرسنجی ۱۷ تا ۲۹ ژوئن نوشت ۹۲ درصد ساکنان یهودی فلسطین اشغالی- دولت جعلی اسرائیل- معتقدند ایران در این جنگ پیروز میدان بوده است. ۷۲ درصد گفتهاند حرف نتانیاهو مبنی بر داشتن دستاورد در این جنگ را قبول ندارند و ۸۷ درصد گفتهاند اسرائیل در جنگ رمضان ۲۰۲۶ به اهداف خود نرسیده است. این فقط یکی از آخرین روایتهای جمعی از نتیجه جنگ رمضان است.
اما واقعاً جنگ همانگونه که در میدان به انتها نرسیده است، در روایت هم به آخر نرسیده بلکه تازه شروع شده است. در این بین تیم سیاسی، نظامی و اطلاعاتی دونالد ترامپ بهشدت سرگرم اولاًً تغییر وضعیت پیروزی و ثانیاًً تغییر روایت از آن است و حقیقتاً در این راه، شب را از روز باز نمیشناسد و معالوصف این طرف ماجرا که ما هستیم به اندازهای که باید به خطرات و اهمیت این موضوع توجه نداریم.
در اصل ماجرا که جنگ است، دشمن شبانهروز در تلاش است تا عناصر برجسته پیروزی ایران را یکییکی از دست جمهوری اسلامی در بیاورد و یا آنقدر آنها را گِلمالی کند که قیمت واقعی آن به چشم نیاید. ایران چند عَلَم اساسی در جنگ رمضان و جنگ پیش از آن دارد؛ حفظ اندوخته حساس هستهای، اقتدار نظامی، قدرت مدیریت و رهبری، یکپارچگی و برانگیختگی مردم در دفاع از کشور و آرمانهای خود، تابآوری ملی در برابر فشارهای جنگ و تحریم، تنگه هرمز، قدرت و ابتکارات منطقهای از جمله وحدت میادین مقاومت و تعاملات سطح کلان با قدرتها و کارتلهای بزرگ سیاسی، نظامی، تکنولوژیک، اطلاعاتی و اقتصادی- مالی
جهان. آمریکاییها درست از لحظهای که ناگزیر شدند جنگ رمضان را با قبول شکست متوقف کنند، دست بهکار شدند تا وضعیت را بهطور اساسی تغییر دهند و بر این اساس در برابر هر عنصر قدرتمند که پیروزی ایران را نشان میداد، دو برنامه اجرائی تنظیم کردند؛ برنامهای برای از کار انداختن و برنامهای برای کمرنگ شدن.
در این ماجرا به نظر میآید، بعضی مسئولین کشور با تکیه بر پیروزی برجسته ایران در جنگ و اعتراف اولیه آمریکا و همراهان آن به پیروزی جمهوری اسلامی، گمان کردند میتوانند به راحتی پیروزی ایران در بخش سیاسی را هم تثبیت کنند ضمن آنگه گمان نداشتند دشمن پس از اعتراف، درصدد صورتبندی جدیدی از نتیجه جنگ برآید. در اینجا تا حد زیادی غافلگیری رخ داده است.
در بحث تنگه هرمز، ایران در حین جنگ با قدرت کنترل آن را به دست گرفت و واقعاً هم این به مهمترین عنصر پیروزیساز آن تبدیل شد. پس از توقف جنگ در ۱۹ فروردینماه، در بالاترین سطح اعلام شد اداره تنگه در دست ایران باقی میماند و به پیش از زمان آغاز جنگ باز نمیگردد. آمریکا که اول زیر ورقهای امضا زده بود که بر وضع جدید اداره تنگه دلالت داشت، از اولین دور مذاکرات وارد چرخه تخطئه این حق و ابزار اعمال قدرت ایران شد و متأسفانه توانست تا حدی بر آن اثر بگذارد و آن را عادیسازی بکند. تیم ایران در این بین در حالی که تحت فشار دشمن، به دو ماه عادیسازی تنگه تن داده بود، گمان کرد دو ماه که چیزی نیست تا چشم بههم بزنی تمام میشود و بعد ایران رژیم حقوقی جدید را به اجرا میگذارد و حال آنکه فشار دشمن پس از دو ماه بسیار بیشتر میشود و بعید نیست همان منطق که تساهل دو ماهه را قابل قبول تلقی کرده، دوباره به میدان بیاید و باب تساهل را باز کند کما اینکه همین جمعهای که گذشت، وزارت خارجه آمریکا برای برهم زدن دائمی مدیریت ایران بر تنگه، کشورهای عرب جنوب خلیجفارس را جمع کرد و بیانیه تند و تیزی علیه ایران از آنها گرفت و بر حتمی بودن عادی شدن تردد در تنگه بدون پرداخت هیچ هزینه تأکید نمود.
آمریکا در کنار پیگیری خارج کردن اهرم قدرت تنگه از دست ایران، در تبلیغات سیاسی هم وانمود کرد واقعاً تنگه به پیش از جنگ بازگشته و کنترل ایران برداشته شده است و برای آنکه این را امری بازگشتناپذیر نشان دهد از یکسو به اقدامات کنترلی ایران واکنش نظامی نشان داد و اهمیت اقدام نظامی خود را برجستهسازی کرد در حالی که اصل واکنش نظامی آن به اقدام نظامی ایران غلط است. چرا که یک کشوری که در اینجا حقوقی ندارد نمیتواند دست به اقدامی بزند و آن را دفاعی قلمداد نماید. ضمن آنکه واکنش نظامی آمریکا نقض بند یک تفاهمنامه اسلامآباد هم محسوب میشود. از طرف دیگر آمریکا تلاش کرد بحث کنترل تنگه از سوی ایران را با تعریف معادلهای خنثی کند و آن محاصره دریایی ایران است تا همه بدانند آمریکا اهرم قدرتمندی برای ممانعت از اعمال حق ایران در اختیار دارد و حال آنکه نه تنگه که با جغرافیا گره خورده با محاصره که یک تصمیم سیاسی است قابلیت انطباق دارد و نه از نظر حق اعمال، میان آنچه یک کشور ساحلی در آبهای خصوصی به اجرا میگذارد با آنچه یک دولت در آبهای عمومی- بینالمللی- بهصورت خصمانه انجام میدهد، قابل انطباق است.
یک محور دیگر پولهای بلوکهشده ایران است که حدود ۲۴ میلیارد دلار- به غیر از اموال- میباشد. در اینجا در حالی که پرداخت این پول به ایران که لازمه آن کنار گذاشتن موقت تحریمهاست، برای ایران، علامت امتیاز گرفتن و برای آمریکا علامت امتیاز دادن میباشد، به یک محور در بازی درآوردن آمریکا و مسیر ناهموار برای ایران تبدیل شده است. البته از آنجا که بلوکه شدن این پول از اساس غیرقانونی بوده است و لازمه اجرای قطعنامه ۲۲۳۱ شورای امنیت سازمان ملل- ناظر به رفع تحریمها- هم میباشد، رفع موانع پرداخت آن، امتیازی برای ایران محسوب نمیشود اما همین را هم دولت متجاوز آمریکا به موضوعی که جمهوری اسلامی باید مابهازای آن امتیازاتی بدهد و چارچوبی تحمیلی را بپذیرد، تبدیل کرده است. از یکسو دولت متجاوز مدعی است این پول باید در اختیار آمریکا قرار گیرد و از سوی دیگر فقط صرف خرید کالاهای خاص و از مبدأ خاص شود. آمریکا در اینجا هم دو بازی در فضای عینی و در فضای رسانهای راه انداخته است تا از یک طرف این پول آزاد نشود و از طرف دیگر وانمود شود این آمریکاست که نوع کالا را تعیین میکند و از سوی دیگر مبدأ خرید آن خود آمریکاست! این در حالی است که این موارد در مذاکرات و در تفاهمنامه نیامده است. تیم مذاکرهکننده ایران سعی کرده است چراغ خاموش موانع موجود بر سر راه دسترسی بانک مرکزی ایران را پشت سر
بگذارد و تا حدی هم موفق بوده است اما برای جنبه دوم که با توجه به تاثیر مهم آن در شکلدهی به تصویر طرف پیروز در جنگ، از جنبه اول مهمتر میباشد، عملاً کار چندانی صورت نداده است.
یکی دیگر از موارد، برنامه هستهای ایران است که منطقاً خارج از موضوع پایان دادن به جنگ میباشد. آمریکا در این صحنه هم به دو اقدام در فضای عینی و در فضای رسانهای دست زده است؛ در فضای عینی ذیل عنوان ملتزم کردن ایران به عدم ساخت و عدم ابتیاع بمب هستهای، تلاش میکند تا ایران عدم غنیسازی که به معنای تعطیل کامل برنامه هستهای است را بپذیرد و ضمناً دارایی هستهای خود را به خارج از کشور منتقل نماید. در فضای رسانهای وانمود میکند ایران در مذاکرات به این دو تن داده است و حال آنکه اولاًً واقعیت ندارد و ثانیاًً بحث هستهای ایران به بعد از اجرای بندهای یک، چهار، پنج، ده و یازده تفاهمنامه موکول گردیده و معلوم نیست خروجی مذاکرات طرفین در این بخش در نهایت به کجا ختم میشود. در این بین، تیم ایران از یکسو با اعتماد به نفس درباره عدم مذاکره هستهای در خلال یادداشت تفاهم یا تفاهم اولیه حرف میزند در حالی که ظاهراً در مذاکرات اخیر در اروپا با تشکیل کارگروه هستهای مخالفتی نکرده است! در بخش رسانهای هم مثل موارد دیگر، صحنه کارزار را به دشمن واگذار نموده است!
این بحث درباره موضوع پایان یافتن دائمی جنگ علیه ایران و جبهه مقاومت و عقبنشینی نظامیان اسرائیلی از مناطق اشغال شده لبنان هم به گونه دیگری تکرار گردیده است کما اینکه در دو موضوع خسارات و غرامتها و اخراج نظامیان آمریکایی از منطقه هم همین حکایت وجود دارد که به دلیل طولانی شدن یادداشت، آنها را مورد بحث قرار نمیدهیم.
در یک جمعبندی، آمریکاییها درباره همه محورهای قدرت ایران که طرف پیروز در جنگ رمضان را مشخص میکند، در دو میدان عینی و رسانهای مشغول تلاش شبانهروزی هستند و برای تحقق اهداف پلید خود، هر روز کارهایی را انجام میدهند. از این طرف، تیم ایران باید در اجرای بندها تجدیدنظر کند، زیرا اجرای آنها به گواهی آنچه در این حدود سه ماه مشاهده کردهایم تقریباً در نقطه صفر قرار دارد و برخلاف آن، اقدامات فرا متن و تفسیرهای فرا متن دشمن با سرعت جلو رفته و جای متن را گرفته و این در شرایطی است که میتوان دشمنی که در جنگ در تحقق اهداف خود در فضای استیصال قرار دارد را در فضای سیاسی هم به استیصال کشاند.آنچه ضرورت پیشِ روی ما را تشکیل میدهد، تحولی اساسی در نگاه و در اقدامات ایران میباشد. ما نباید به متنی که با نقضهای همهجانبه و پیدرپی دشمن، در حال تبدیل شدن به یک سند بیخاصیت است، آنچنان بچسبیم که دشمن گمان کند، به شدت به آن نیاز داریم و- مثل برجام- تحت هیچ شرایطی از آن خارج نمیشویم. اگر به روش فعلی ادامه دهیم دستاورد ما فقط «خسارت محض» خواهد بود.
ما برای تثبیت پیروزی درخشان خود در جنگ و به دست آوردن اهداف مذاکراتی خود- ده بند شعام- حتماً باید با اقدامات عملی و مواضع قاطع معتبر، حصاری که دشمن تلاش میکند دور همه نقطه قوتها بکشد را بشکنیم. اولین گام ما نشان دادن عدم اولویت مذاکره و عدم نیاز به جلب موافقت صرفاً دیپلماتیک آمریکا است که در هر مورد از ما «ما به ازاء» میخواهد.
گام بعدی این است که در برابر هر اقدام ضدایرانی آمریکا و عوامل آن در منطقه حتی اگر- نظیر اقدام روز جمعه آمریکا و کشورهای خائن جنوب خلیجفارس- صرفاً صدور بیانیه باشد، واکنش عملی پشیمانکننده نشان دهیم تا روشن شود، بعد از جنگ رمضان در بر پاشنه دیگری میچرخد. در این بین واکنشهای نظامی به اقدامات دشمن نباید به گونهای باشد که آن را قابل تحمل دانسته و به تکرار و تشدید آنها روی آورد.
















